![]() |
![]() |
|
| غمت در نهان خانه ی دل نشیند *** به نازی که لیلی به محمل نشیند |
|
احسنپور معروف به ابوقائد محافظ آيت الله حكيم و مسئول حفاظت ايشان در عراق در گفتگو با خبرنگار سياست خارجي خبرگزاري فارس گفت: در زمان جنگ تحميلي من در جنگهاي نامنظم در خدمت شهيد چمران بودم و بعد از چهار ماه برگشتم تا امتحانات آخر سال را تمام كنم و در بحبوحه امتحانات خبر شهادت چمران به ما رسيد و بعد از شهادتشان ستاد جنگهاي نامنظم متلاشي شد و هر كسي بايد به جايي منتقل ميشد كه البته براي اينكه بتوانم زود به خط مقدم بيايم و بار ديگر دوره سه ماهه آموزشي را پشت سر نگذارم به پادگان غيور اصلي رفتم كه متعلق به مجاهدين عراقي بود و من هم دو زبان فارسي و عربي را مسلط بودم و بعد از يك هفته از ثبت نام مرا خواستند. در آنجا شخصي به نام امير شيرازي بود و مسئول آنجا هم ابو ياسين موسوي بود آنجا از من خواسته شد تا حفاظت آيت الله حكيم را بر عهده بگيرم. |
|
بسم الله الرحمن الرحیم
قسمت دوم مصاحبه با سرتیم رئیس جمهور ، جناب آقای
سردار جهانگیر دایی حامد
در وبلاگ رار گرفته که شما عزیزان میتوانید با کلیک روی "ادامه ی مطلب" به آن دسترسی پیدا کنید. ادامه مطلب |
|
بسم الله الرحمن الرحیم صفاتى كه به خداى متعال، نسبت داده مىشود يا مفاهيمى است كه با توجه به نوعى از كمال، از ذات الهى انتزاع مىشود مانند حيات و علم و قدرت، و يا مفاهيمى است كه از نوعى رابطه بين خداى متعال و مخلوقاتش انتزاع مىشود مانند خالقيت و رزاقيت. دسته اول را «صفات ذاتيه» و دسته دوم را «صفات فعليه» مىنامند. فرق اصلى بين اين دو دسته از صفات آنست كه در دسته اول، ذات مقدس الهى، مصداق عينى آنهاست، اما دسته دوم حكايت از نسبت و اضافهاى بين خداى متعال و آفريدگان دارد و ذات الهى و ذوات مخلوقات به عنوان طرفين اضافه در نظر گرفته مىشوند مانند صفتخالقيت كه از وابستگى وجودى مخلوقات به ذات الهى، انتزاع مىشود و خدا و مخلوقات طرفين اين اضافه را تشكيل مىدهند و در خارج حقيقت عينى ديگرى غير از ذات مقدس الهى و ذوات مخلوقات بنام «آفريدن» وجود ندارد البته خداى متعال در ذات خود، قدرت بر آفريدن دارد ولى «قدرت» از صفات ذات است و «آفريدن» مفهومى است اضافى كه از مقام فعل، انتزاع مىشود و از اينروى «آفريدگار» از صفات فعليه بشمار مىآيد مگر اينكه بمعناى «قادر بر آفريدن» در نظر گرفته شود كه بازگشت به صفت قدرت مىكند. مهمترين صفات ذاتيه الهى، حيات و علم و قدرت است.و اما سميع و بصير اگر به معناى علم به مسموعات و مبصرات، يا قادر بر سمع و ابصار باشد بازگشت به عليم وقدير مىكند و اگر منظور از آنها شنيدن و ديدن بالفعل باشد كه از رابطه بين ذات شنونده و بينده با اشياء قابل شنيدن و ديدن انتزاع مىشود بايد از صفات فعليه شمرده شود چنانكه گاهى «علم» نيز به همين عنايت بكار مىرود و بنام «علم فعلى» موسوم مىگردد. بعضى از متكلمين، كلام و اراده را نيز از صفات ذاتيه بشمار آوردهاند كه بعدا درباره آنهابحثخواهد شد. سادهترين راه براى اثبات حيات و قدرت و علم الهى اينست كه اين مفاهيم هنگامى كه در مورد مخلوقات بكار مىرود حكايت از كمالات آنها مىكند پس بايد كاملترين مرتبه آنها در علت هستى بخش، موجود باشد. زيرا هر كمالى كه در هر مخلوقى يافتشود از خداى متعال است و بخشنده آنها بايد واجد آنها باشد تا به ديگران افاضه كند و ممكن نيست كسى كه حيات را مىآفريند خودش فاقد حيات باشد يا كسى كه علم و قدرت را به مخلوقات، افاضه مىكند خودش جاهل و ناتوان باشد. پس وجود اين صفات كماليه در بعضى از مخلوقات، نشانه وجود آنها در آفريدگار متعال مىباشد بدون اينكه توام با نقص و محدوديتى باشد. به ديگر سخن: خداى متعال، داراى حيات و علم و قدرت نامتناهى است. اينك به توضيح بيشترى درباره هر يك از اين صفات مىپردازيم. استاد محمد تقى مصباح يزدى
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم از نظر قدماى ما اين برهان نظم را جور ديگرى هم مىشود تقرير كرد - كه اين را هم توضيح بدهيم و از اين مطلب خارج شويم - و آن اين است: عرض كرديم چگونه مىشود كه يك معلول دليل شود بر اينكه علتش عالم بوده است، شاعر بوده است.گفتيم بايد حكايت كند، نشان بدهد كه انتخاب و اختيار در آنجا وجود داشته است.علماى امروز روى حساب احتمالات - كه در جلسه گذشته آقاى مهندس...حساب احتمالات را خوب توضيح دادند - اين مطلب را بيان كردهاند، گفتهاند كه اين دليل مىشود بر اينكه فاعل اراده و شعورى داشته باشد.روى اصولى كه علماى قديم بيان مىكنند يك جور ديگرى مىشود اين مطلب را ذكر كرد و آن اين است: معلول همان طورى كه از اصل وجود علتحكايت مىكند يعنى حكايت مىكند كه من علتى دارم، از صفات و خصوصيات علت هم تا حدودى حكايت مىكند، يعنى اين جور نيست كه معلول فقط حكايت كند كه من علتى دارم، نه، تا حدودى صفات علتخودش را هم نشان مىدهد.مثلا معلول، عظمت علت را نشان مىدهد، عظمت معلول دليل بر عظمت علت است.معلوم است علت كوچك و حقير و ناتوان و ضعيف نمىتواند معلول عظيم به وجود آورد.يكى از شؤون علت كه معلول آيت و جلوه او مىشود علم علت است.خود معلول مىتواند اين صفت را - كه صفت علم علت است - از آيينه خودش منعكس كند، نشان بدهد، يعنى علم علت در آيينه وجود معلول منعكس مىشود.چطور؟دليلش هم خيلى واضح است.ما بسيارى از شؤون علتها را از راه معلولها تشخيص مىدهيم.خيلى از افراد اين جور مىگويند: آقا ما تا چيزى را نبينيم قبول نمىكنيم، ما جز به محسوساتبه چيز ديگرى ايمان نداريم.من حالا يك موضوعى را از مسائلى كه در دنياى فلسفه مطرح بوده برايتان طرح مىكنم.يك مسالهاى را دكارت مطرح كرد و آن مساله اين بود: دكارت يك ثنويتخيلى زيادى ميان روح و جسم قائل شد، يعنى ايندو را خيلى مباين يكديگر شناخت.روى اصول فلسفى خودش معتقد شدكه روح از مختصات انسان است، روح داشتن مساوى است با عقل داشتن و عقل داشتن مساوى است با ادراكات كلى داشتن و علم داشتن (علم به همين مفهومى كه ما امروز مىگوييم قوانين كلى عالم را كشف كردن)، اصلا روح مساوى با اين است.بعد گفت روح از مختصات انسان است. حيوانات چطور؟ گفتحيوانات روح ندارند، حيوانات ماشينهاى بىجانى هستند ولى اين قدر اين ماشينها دقيق ساخته شدهاند كه آدميزادها درباره اينها اشتباه مىكنند، خيال مىكنند اينها جان دارند.مىگفتحيوانات نه لذترا درك مىكنند، نه درد را درك مىكنند، نه حس دارند، نه بچه مىفهمند، نه هيچ چيز ديگر، فقط ماشين[هستند].هيچ فرقى ميان اين ماشين و يك ماشين فلزى نيست.چيزى كه هست، اين دقيقتر است.حتى نوشتهاند - به نظرم در همين سير حكمت در اروپا هم باشد - كه شاگردهاى دكارت در يك ديرى بودند، يك سگى آنجا بود، اين سگ را اذيت مىكردند، گاز مىگرفتند، سگ داد مىكشيد، مىگفتند اين ماشين چقدر دقيق ساخته شده كه وقتى هم گاز مىگيرى، يك صدا هم مىكند كه آدم خيال مىكند مىفهمد!من از شما مىپرسم: بشر چه دليلى دارد بر اينكه حيوان ادراك و احساس دارد؟ادراك و احساس حيوان كه براى ما محسوس و مشهود نيست، جز اينكه ما فقط يك آثارى مىبينيم، غير از آن چيز ديگرى نيست. البته اين حرف از حرفهاى سخيف دنياست، الآن هم همه ما به اين حرف مىخنديم.ذرهاى ترديد نداريم در اينكه حيوان جان دارد، ادراك مىكند، درد را حس مىكند، لذت را حس مىكند، ولى ما چه دليلى داريم؟غير از اين است كه از همين تجلياتى كه در ظاهر مىبينيم، در ظاهر وجود اين حيوان درك مىكنيم، مىفهميم كه اين مور هم جان دارد، اين اسب هم جان دارد، اين گوسفند هم جان دارد و درك مىكند؟يعنى از اثر و از معلول به شان علت[كه]علم اين حيوان باشد، درك اين حيوان باشد، احساس اين حيوان باشد پى مىبريم.اين خودش نوعى ايمان به غيب است.همين افرادى كه مىگويند ما جز به محسوسات ايمان نمىآوريم، اگر درست مدركات خودشان را تحليل كنند مىبينند نيمى از علمها و اطلاعات آنها ايمان به غيب استيعنى ايمان به نهان است.از همين ظاهر و از همين شهادت به اصطلاح، ما به آن غيب ايمان مىآوريم.بلكه درباره انسانها هم همين جور است، همين احتمال را ما به چه دليلمىتوانيم نفى كنيم كه[من]بگويم من خودم خوب مىفهمم، خودم چون مستقيم خودم را درك مىكنم، علم حضورى دارم، خودم را مىدانم كه درك مىكنم اما از كجا كه رفيقم جان داشته باشد؟شايد رفيقم يك ماشين بسيار بسيار دقيقى است بدون اينكه درك كند ولى وقتى من يك حرفى مىزنم او يك جوابى همين جورى مىدهد.باز هم جز اينكه ما از همين آثار وجودش به اين حالت معنوى او و صفت او علم داريم، چيز ديگرى در كار نيست.صفات ديگرى هم در كار هست: مىگوييم فلان كس آدم مهربانى است، فلان كس آدم با ايمانى است، فلان كس آدم خوبى است، فلان كس آدم قسى القلبى است - اينها همه صفات است، شؤون است - اينها را ما از راه همين آثار درك مىكنيم. بنابراين خود معلولهاى عالم مىتوانند صفت علتخودشان را نشان بدهند: عظمت علت را نشان بدهند،علم علت را نشان بدهند.اين تعبيرى هم كه در قرآن كريم آمده است، كلمه «آيات» ، نشانهها، آيينهها، همين است، مىخواهد بفرمايد مخلوقات آيينه پروردگارند، نه فقط آيينه وجودش كه خدايى وجود دارد، آيينه صفات پروردگار هم هستند: آيينه حكمت پروردگار، آيينه قدرت پروردگار، آيينه علم پروردگار. اينجا ضمنا يك بحث ديگرى هست و آن اين است: ما از نظر كلى بحث كرديم، معناى نظم را گفتيم، دلالت كردن نظم را بر ناظم به آن معنا، بر علم و ادراك ناظم بيان كرديم، و يك مطلب ديگر باقى است كه من خيال نمىكنم ديگر در اين جلسه لازم باشد طرح كنيم يا آنكه من بخواهم اينجا آن مساله را براى شما طرح كنم و آن اينكه شروع كنيم شواهدى از نظمهايى كه در قسمتهاى مختلف عالم وجود دارد مخصوصا در عالم جاندارها، اينها را يك يك ذكر كنيم.اولا اين[مبحث]آن قدر مفصل است كه با سالها بحث هم تمام نمىشود، بعد هم در اين زمينه كتابها خيلى زياد نوشته شده و همه شما اين مقدارها اطلاع داريد.بحث در اين است كه اصلا كيفيت دلالت اينها را ما بيان كنيم كه اينها را ما بيان كرديم.همين كه كتابهايى را كه در اين زمينهها نوشته شده است معرفى كنيم كافى است.كتابهاى كوچكى در اين زمينهها نوشته شده است كه اين كتابها را بايد توصيه كرد جوانها مخصوصا بخوانند.يك كتاب در چند سال پيش ترجمه شد به نام راز آفرينش انسان(اين را من مكرر توصيه كردهام)از يك پروفسور آمريكايى به نام كريسين موريسن كه كتاب كوچكى هم هست.در كتابهاى مختلفى كه در اين زمينه خواندهام از جامعترين كتابهايى است كه در اين زمينه نوشته شده، بسيار كتاب خوبى است.كتاب انسان موجود ناشناخته از الكسيس كارل بسيار بسيار كتاب خوبى است، از كتابهاى نافعى است كه هم در اين زمينه و هم براى مسائل و مطالب ديگر مفيد است. كتابهاى ديگرى كوچك و بزرگ براى عالم حيوانات و غير اينها نوشته شده كه يكى كتاب كوچكى است - يك وقت هم در اصفهان منتشر شده بود - به نام شگفتيهاى عالم حيوانات، آن هم كتاب خوبى است.همين كتابهاى مدرسهاى و دانشگاهى كه راجع به تاريخ طبيعى نوشتهاند، راجع به فيزيولوژى نوشتهاند، راجع به تشريح نوشتهاند، راجع به گياه شناسى نوشتهاند، همه كتابهاى مفيدى است. من در چند سال پيش، از يكى از همين رفقاى خودمان شنيده بودم كه يك كتابى نوشته شده است به نام «حيات و هدفدارى» - يعنى مفهومش اين است - كه من همان وقت آن طور كه تعريف كردند خيلى مايل شدم كه اين كتاب ترجمه بشود.اخيرا اطلاع پيدا كرديم كه اين كتاب را ترجمه كردهاند و گويا شركت انتشار هم تصميم دارد چاپ كند.بنابراين در اين جهت ما فقط به همين مقدار قناعت مىكنيم و از اين [مساله]ديگر رد مىشويم. استاد شهید دکتر مرتضی مطهری |
|
هوالمحبوب
سالروز وفات عقيله بني هاشم بر رهروان راستين آن حضرت تسليت باد. |
|
بسم الله الرحمن الرحيم
رجب ماه ميهماني خصوصي خداست و اعتكاف يك ميهماني خصوصي تر براي مهمان هاي خاص تر . اعتكاف فرصت مغتنمي است براي خلوت . و خلوت محملي براي تفكر . تفكر در دو گمشده اصلي زندگيمان ، خود وخدا . كه ( من عرف نفسه فقد عرف ربه ) و ( ماذاوجد من فقدك و ماذا فقد من وجدك ) . حالا چرا خلوت كنيم براي تفكر و چرا اين قدر تفكر سفارش شده ؟ اولا تفكر است كه خلق و خو و عادت را مي سازد . وبه تبع آن شخصيت و سرنوشت را رقم مي زند . تفكر قطب نماي زندگي است كه جهت كلي زندگي را با آن تشخيص مي دهيم و احيانا اصلاحش مي كنيم . البته به اين شرط كه ميدان مغناطيسي مزاحمي ناشي از هوا و هوس ، عادت ها و آرزو ها اطرافش را نگرفته باشد . ( ان اخوف ما اخاف علي امتي اثنان : اتباع الهوي و طول الامل ) دوما تفكر معرفت زاست . هرچه معرفت بيش تر باشد سهم ما از عالم هم بيشتر است . ولي تفكر در چه ؟ آن چه از مجموعه ي احاديث به دست مي آيد اين است كه تفكر پنج محور دارد. تفكر در اسماء و صفات الهي تفكر در وجود خود؛ ( اتزعم انك جرم صغير و فيك انطوي العالم الاكبر ) تفكر در دين خدا تفكر در مقصد حيات و سير ما به سوي معاد تفكر درباره دشمني كه در كمين است : شيطان وهواي نفس التماس دعا |
|
بسم الله الرحمن الرحيم
صحراي محشر. توصيف ممكن نيست . آدميان در تكه اي كوچك پراكنده اند ، مضطرب از حسابي كه تا به ابدشان را تعيين كند ...از ميانشان به ناگاه گروهي بلند مي شوند ، صورتشان جمع را روشن مي كند ، افرادي به پا مي خيزند كه كه بر سر تاج پادشاهي از در و ياقوت دارند . صداي اين الرجبيون آمده است. فرشتگاني هزار هزار در كنار هركدام نمودار شده مي گويند : كرامت خداوند عزوجل بر تو گوارا باد اي عبد خدا .... ياد قديمي ها به خير . مي گفتند پنج روز ، سه روز ، دو روز مانده به ماه رجب . رجب ماه خداست . هلال را كه مي ديدند ، تا صبح مي نشستند وگويا مي شنيدند . از آسمان هفتم ، صداي فرشته اي مي آمد وبه دستور خدا مي گفت : خوشا به حال تسبيح كنندگان و سر به فرمان نهادگان اين ماه . پس از آن فرشته ، خداوند مي فرمايد : با كسي كه همنشين من باشد ، همنشين هستم . مطيع كسي هستم كه مطيع من است . آن كس كه از من آمرزش بخواهد را مي آمرزم ، كه رجب ماه من است و بنده، بنده ي من و رحمت از آن من است. از آن قديم تر حضرت ابراهيم خليل به مردم آموخته بود به احترام چند ماه جنگ نكنند . رجب حرمت خاصي داشت . رجب تنها حرام بود و سه تاي ديگر در كنار هم . همچنان معروف بود كه در خواست و دعا در اين ماه به اجابت مي رسد ، تا آنكه اسلام درخشيد و خداوند به حرمت ماه رجب عظمت داد. عظمتي آن چنان كه پروردگار بر زبان آخرين فرستاده خويش جاري ساخت : هيچ ماهي در نزد خدا در فضيلت و احترام به ماه رجب نمي رسد. التماس دعا |
|
بسم رب الشهداء و الصديقين شهادت چيست ؟ آنگاه كه دو دل داده به هم ميرسند و عاشق به وصال معشوق مي رسد و بنده ي خاكي به جمال زيباي حق نظر مي افكند و محو تماشاي رخ يار مي شود آن هنگام را جز شهادت چه نام ديگر مي توانيم داد ؟ آن هنگام كه رزمنده اي مجاهد به سوي دشمن حق مي رود و ملائك به تماشاي رزم او مي نشينند و شيطان ناله بر مي آورد و پا به فرار مي گذارد و ناگهان غنچه اي مي شكفد ، آن هنگام را جز شهادت چه مي توانيم داد ؟ شهادت خلوت بين عاشق و معشوق است . شهادت تفسير بردار نيست . آي آناني كه در زندان تن اسيريد ، به تفسير شهادت ننشينيد كه از درك قصه شهادت عاجزيد . فقط شهيد مي تواند شهادت را درك كند . شهيد كسي نيست كه ناگهان به خون بغلتد و نام شهيد به خود بگيرد . شهيد در اين دنيا قبل از اينكه به خون بتپد شهيد است و شما همچنان كه شهيدان را در اين دنيا نمي توانيد بشناسيد و بفهميد بعد از وصال شان نيز هرگز نمي توانيد دركشان كنيد . شهيد را شهيد درك مي كند ، اگر شهيد باشيد شهيد را مي شناسيد وگر نه آينه زنگار گرفته چيزي را منعكس نمي كند كه نمي كند . برخيزيد و فكري به حال خود كنيد كه شهيد به وصال رسيده است و غصه ندارد . شهدا به حال شما غصه مي خورند و از اين در عجبند كه چرا به فكر خود نيستيد . به خود آييد ، زندان تن را بشكنيد قفس را بشكنيد تا سر كوي يار پرواز كنيد و بدانيد كه براي پرواز ساخته شديد نه براي ماندن در قفس اين منزل ويران را رها كنيد و به ملك سليمان درآييد. اي خوش آن روز كزين منزل ويران بروم رخت بر بندم و تا ملك سليمان بروم قسمتی از وصیت نامه شهید ناصرالدین باغانی |
|
در سايه سار نخل ولايت
خجسته باد نام خداوند ، نيكوترين آفريدگان كه تو را آفريد ، از تو درشگفت هم نمي توانم بود كه ديدن بزرگي ات را ، چشم كوچك من بسنده نيست ، مور، چه مي داند كه بر ديواره اهرام ميگذرد يا بر خشتي خام . تو ، آن بلند ترين هرمي كه فرعون تخيل مي تواند ساخت و من،آن كوچك ترين مور ، كه بلنداي تورا در چشم نمي توان داشت . چگونه اين چنين بلند كه بر زبر ما سوا ايستاده اي در كنار تنور پيرزني جاي مي گيري ، و زير مهميز كودكانه ي بچگكان يتيم و در بازار تنگ كوفه ... ؟ پيش از تو، هيچ اقيانوسي را نمي شناختم كه عمود بر زمين بايستد ... پيش از تو هيچ خدايي را نديده بودم كه پاي افزاري وصله دار به پا كند ، و مشكي كهنه بر دوش كشد و بردگان را برادر باشد . ميلاد اولين خورشيد آسمان امامت بر عموم شيعيان مبارك باد. |
|
انگشته روي ماشه
تحليل بيشتر خبرگزاري ها و رسانه هاي دنيا درباره رزمايش پيامبر اعظم (ص) بر اين محور بود كه ايران اين مانور نظامي را براي مقابله با تهديدات اسرائيل انجام داده است . با اين وجود سخنگوي دستگاه ديپلماسي ايران نه صراحتا تاييد كرد كه اين مانور در پاسخ به تهديدات نظامي اسرائيل صورت مي گيرد و نه اين موضوع را رد كرد . اين درحالي است كه موضع محمد علي جعفري ، فرمانده سپاه پاسداران به نسبت شفاف تر بود ، (تمرين در شرايط سخت روز و شب و شليك همزمان واحد ها و سكوهاي پرتاب موشك براي پاسخگويي سريع ، قاطع وضربه هاي جبران كننده به حملات فرضي دشمن از اهداف اين رزمايش است .) همچنين سيد محمد حجازي ، جانشين فرمانده سپاه افزايش آمادگي نيرو هاي ايران و اقدامات آنها نه عليه منافع همسايگان بلكه در جهت حفظ امنيت منطقه دانست و تاكيد كرد : ما خواستار ارتباط صميمي با كشور هاي منطقه بوده و هستسم . مصطفي محمد نجار، وزير دفاع نيز با تاكيد براينكه موشك هاي ايران فقط متجاوزان و ماجراجويان جنگ طلب و متخاصم را هدف قرار خواهد داد ، اظهار داشت : ( بارها اعلام كرده ايم كه قدرت موشكي ايران صرفا دفاعي و درخدمت صلح ، ثبات و امنيت منطقه است و موشك هاي ايران فقط متجاوزان و ماجراجويان جنگ طلب و متخاصم را هدف قرار خواهد داد و هيچ كشوري را تهديد نمي كند.) حسين سلامي ، فرمانده نيروي هوايي سپاه با تاكيد بر اينكه سامانه هاي متعدد موشكي سپاه كاملا در وضعيت عملياتي و آرايش دفاعي قرار دارند ، گفت : به دشمن هشدار مي دهيم دست ما همواره روي ماشه و موشك هاي ما همواره آماده پرتاب خواهد بود. |
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیکی نویسنده مطالب پیشین وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| جمال مبارک استــادم حاج عـلی قربــــــانی |
وصفی از این
عشقنـــامه: با سلام ما سعي دارم مطالب مفيد مذهبی-سیاسی- اجتماعی و آدرس جلسات حاج علی قربانی(حاج قربان) را در اختيار شما عزيزان قرار دهم . باشد که قدمی در راه شاد کردن دل مولایمان صاحب الزمان(عج) برداشته باشم. امضا: مجانین اباعبدالله الحسین ________________ *************** *************** ________________ تلفن هیئت عشاق الحسین ع: 77656373 |
| نویسنده |
|
جمعی از مجانین اباعبدالله الحسین ع مهند |
|
RSS
|