تبليغاتX
وبـلاگ عـاشـقـان حـسـیـنـــــی
غمت در نهان خانه ی دل نشیند *** به نازی که لیلی به محمل نشیند
 

ابو قائد

احسن‌پور معروف به ابوقائد محافظ آيت الله حكيم و مسئول حفاظت ايشان در عراق در گفتگو با خبرنگار سياست خارجي خبرگزاري فارس گفت: در زمان جنگ تحميلي من در جنگ‌هاي نامنظم در خدمت شهيد چمران بودم و بعد از چهار ماه برگشتم تا امتحانات آخر سال را تمام كنم و در بحبوحه امتحانات خبر شهادت چمران به ما رسيد و بعد از شهادت‌شان ستاد جنگ‌هاي نامنظم متلاشي شد و هر كسي بايد به جايي منتقل مي‌شد كه البته براي اينكه بتوانم زود به خط مقدم بيايم و بار ديگر دوره سه ماهه آموزشي را پشت سر نگذارم به پادگان غيور اصلي رفتم كه متعلق به مجاهدين عراقي بود و من هم دو زبان فارسي و عربي را مسلط بودم و بعد از يك هفته از ثبت نام مرا خواستند. در آنجا شخصي به نام امير شيرازي بود و مسئول آنجا هم ابو ياسين موسوي بود آنجا از من خواسته شد تا حفاظت آيت الله حكيم را بر عهده بگيرم.
احسن پور اضافه كرد: در ابتدا گفتم كه من براي اين ثبت نام كردم كه بتوانم به جبهه بروم و براي اين كار نيامده‌ام. البته من در آن زمان شناختي از آيت الله حكيم نداشتم و آنها از من خواستند موقتا اين مهم را بپذيرم و گفتند شما بيايد آيت الله حكيم را ببينيد بعد نظر خود را بگوييد. حتي يادم مي‌آيد كه آنها گفتند شهيد حكيم هميشه در جبهه حضور دارند و ايشان قبل و بعد از عملياتي به آنجا مي‌‌روند و همينگونه نيز شد و من بارها با ايشان به منطقه رفتم ايشان بعد از هر عملياتي كه مي‌شد پيش مجاهدين مي‌رفت.
ابو قائد اظهار داشت: يك روز با حاج آقا از طريق پيرانشهر به حاج عمران رفتيم و بعد از مسير و راه سختي كه تا رسيدن به آنجا طي كرديم بعلت اينكه آنجا شبيه يك دره بود ما در اين دره قرار گرفتيم و نيروهاي عراقي بالاي سر ما و روي تپه بودند و بر ما اشراف داشتند. در همان لحاظات دشمن از وجود آيت الله حكيم در آنجا مطلع مي‌شود و به شدت بر سر ما ما توپ و خمپاره مي‌ريختند و به اين اكتفا نكرده و هواپيماهاي آنان وارد منطقه شد و شروع به تيراندازي كردند ما نيز از حاج آقا خواستيم منطقه را ترك كند اما ايشان مي‌گفت من مي‌خواهم پيش رزمنده‌ها بمانم تا اينكه با اصرار به ايشان گفته شد كه به احتمال زياد هواپيماها اينجا را بمباران خواهند كرد چون آنها فقط تير اندازي مي‌كردند البته آنها دقيقا هر چه مي‌زدند در چند متري حاج آقا بود و كاملا مي‌دانستند كه ايشان در كجا قرار دارند و در نهايت با هليكوپتري كه ما درخواست كرديم ايشان از منطقه خارج شدند و من بارها شجاعت‌هاي ايشان را در جبهه از نزديك ديده‌ام.
وي ادامه داد: در ابتداي جنگ جمعيتي از علماي عراقي در ايران پيش حضرت امام رفته بودند تا امام يك نفر از آنها را بعنوان نماينده عراقي‌ها انتخاب كنند اما به اينها مي‌گويند شما يا اصالت ايراني داريد يا در ايران متولد شده‌ايد يا شما را بعنوان يك ايراني مي‌شناسند. و اينها به امام گفتند چه كنيم فقط همين‌ها هستيم و كس ديگري نيست امام نيز در پاسخ فرمودند نه خير يك شخص ديگري هم هست كه من او را كاملا مي‌شناسم، با او زندگي كردم و با او از نزديك در ايام نجف مرتبط بودم. اكنون او در سوريه است كه منظورشان آيت الله حكيم بود كه البته با پيگيري‌ها و مساعدت‌هاي حضرت امام خميني شهيد حكيم وارد خاك ايران شده و به تهران آمدند.
محافظ شخصي شهيد حكيم ادامه داد: بعد از ورود آيت الله حكيم به تهران ايشان هميشه پيش حضرت امام مي‌رفتند و براي خود در اين خصوص برنامه چيده بودند و در يكي از همين ديدارها ما با خواهش و تمنا از شهيد خواستيم تا ما هم بتوانيم به داخل بيايم و دست حضرت امام را بوسيديم.
احسن پور گفت: آيت الله حكيم از دو چيز در آن زمان روحيه مي‌گرفت ديدار با امام و حضور در نماز جمعه كه هيچ وقت قطع نكرد.
ابوقائد با اشاره به ذكر گفتن‌هاي هميشگي آيت الله حكيم گفت: هر وقت كه ايشان را مي‌ديديم ايشان را در حالت زمزمه كردن و ذكر گفتن و نجوا كردن مي‌ديديم. ايشان به خواندن قرآن بسيار علاقه‌مند بودند. آن روزها كه ايشان به قم مي‌رفتند قرآن كوچك خود را باز مي‌كردند و مشغول تلاوت آيات قرآن مي‌شدند و در بازگشت كه معمولا شب جمعه بر مي‌گشتيم ايشان با صداي بلند دعاي كميل را مي‌خواندند تا ما هم كه در ماشين نشسته ايم محافظ و راننده و خانم ايشان كه كنار دستشان مي‌نشست نيز گوش دهند و هرگز آنان حال و احوال و گريه‌ها را فراموش نمي‌كنيم. حتي يك بار ايشان عينك خود را جا گذاشته بودذند و به من گفتند شما در حال رانندگي هستيد و به آن همكار ديگرم گفت شما دعاي كميل را با صداي بلند بخوانيد.
وي افزود: بعد از اتمام خواندن قرآن و ذكر گفتن‌ها معمولا اگر وقتي بود شروع به خواندن روزنامه مي‌كرد و بعد هم نوشتن كه مي‌دانيد چقدر در ماشين و در حال حركت نوشتن سخت است.
فارِس احسن پور از روزهاي اول مقتل خواني توسط شهيد ياد كرده و گفت: ابتدا مقتل خواني و سخنراني هاي دهه محرم در تهران صورت مي‌گرفت كه بعدا از ايشان در خواست كردند بعلت حضور عراقي در قم به قم آمده و آنجا مبر بروند و در نهايت ايشان مقتل حضرت عباس را در تهران و در دفتر خودشان اقامه و مقتل ابا عبد الله را در شهر مقدس قم مي‌خواندند.
وي ادامه داد: در تهران و در شب شهادت حضرت عباس ايشان با خواهش و تمنا از ما مي‌خواستند كه خودشان به مردم غذا بدهند و ما جلوي ايشان را نگيريم و به ما مي‌كفتند من را از حسين و عباس و خدمت به آنها جدا نكنيد و مي‌خواهم به عزاداران آنها خدمت كنم.
در هنگامي كه مي‌خواستند مقتل بخوانند قبل از آن آماده مي‌شدند و كتاب مقتل را باز مي‌كردند تا آنجايي را كه مي‌خواستند بخوانند علامت مي‌زدند و آنچنان گريه مي‌كردند كه انگار در صبح عاشورا و در قم و جلوي مردم آن را مي‌خواندند و حالتهاي ايشان را هم بعد از رسيدن به مصيبت و شهادت ابا عبد الله را همه ديده ايد كه چگونه بر سر و صورت خود مي‌زدند و عاشورا را در مقابل چشمانشان تجسم مي‌كردند. جالب است يك بار وقتي ايشان فيلم مقتل خواني خود را ديدند بسيار متعجب شدند و اصلا نمي دانستند كه اينگونه بر سر و روي خود مي‌زنندو اصلا در حال خود نبودند و از خود بي خود مي‌شدند.
فارس احسن پور با بيان اينكه آيت الله حكيم تواضع عجيبي داشت گفت: ايشان در مقابل مردم تواضع عجيبي داشتند و بارها كه مانع از نزديك شدن مردم به ايشان مي‌شديم ايشان ناراحت مي‌شدند و مي‌گفتند مرا با مسئولان ايراني همسطح قرار ندهيد. وضعيت آنها با من فرق مي‌كند آنها انقلاب كرده اند و دولت تشكيل داده اند و مجبورند برخي از حفاظت ها را انجام دهند اما ما اول راه هستيم و مرا از مردم جدا نكنيد. ايشان با ما هم بر خوردشان از روي تواضع بود و بارها به من و بقيه مي‌گفت شما همانند فرزندان من هستيد و فرقي بين آنها و شما براي من وجود ندارد.
وي گفت: توصيف آخرين زيارت ايشان در مشهد و وداع با امام رضا برايم سخت است ايشان حتي به آقاي گلپايگاني گفتند كه من با در و ديوار صحن امام رضا وداع كردم و شايد نتوانم ديگر به اينجا بيايم و شما به عراق تشريف بياوريد.
فارس احسن پور گفت: ديدار آخر ايشان با رهبر عزيز انقلاب هم عجيب بود وقتي ايشان به ديدار رهبر معظم انقلاب رفتند ايشان به شهيد حكيم گفتند رفتن‌تان را به تاخير بيندازيد و بر اساس اخباري كه به من دادند موقعيت مناسب نيست اما شهيد حكيم از ايشان در خواست كردند كه بگذارند به عراق بروند. گفتند من استخاره گرفته ام و خوب بوده و از ايشان خواستند اجازه دهند تا به عراق بروند كه اقا نيز در پاسخ گفتند اين امر دست شماست و هر گونه كه صلاح مي دانيد انجام دهيد و به ايشان اجازه بازگشت به عراق را دادند.
فارس احسن پور در پايان گفت: قبل از رفتن ايشان به عراق قرار شد يك هفته به آنجا بروم و اوضاع را بررسي كنم من نيز همين كار را كردم اما با وضعيتي كه در آنجا ديدم مخصوصا سلاح كه در دست همه اعم از زن و بچه‌ و پير و و جوان بود و همچنين نبود حكومت يا ارتش و حتي نبود جا براي خوابيدن يا استراحت كردن در بين شهرها به ايران آمدم و رفتن شهيد را به عراق محال خواندم به همه گفتم امكان ندارد بتوانيم حاج آقا را سالم به مقصد برسانيم. اما شهيد تصميم خود را گرفته بودند حتي به حاج آقا گفتم بر فرض كه راه را به سلامت طي كرديم و به نجف رسيديم در آنجا مي‌خواهيد چه كنيد در كجا منزل اختيار كنيد، و حتي منزل دو برادر شهيدتان نيز متروكه شده و نياز به بازسازي دارد و خود اين ماهها بطول مي‌انجامد. ايشان گفتند به منزل يكي از اقوام يا آشنايان ميرويم و شما و محافظان و همراهان در كجاي خانه مستقر مي‌شويد و ايشان در نهايت فرمودند مطمئنا جا پيدا مي‌شود. در آنجا مساجد، حسينه‌ها و تكايايي هست كه مي‌توانيم به آن برويم. من هم پاسخ دادم مگر مي‌شود شما كه شخص عادي نيستند و ديگر فقط به خودتان تعلق نداريد و متعلق به همه مردم هستيد و چشم ملت عراق به شما دوخته شده و شما اميد اين مردم هستيد اما شهيد مي‌خواست به عراق برود و به مردم خدمت كند و تحمل دوري از آنجا را نداشت مخصوصا كه مردم در نامه و ديدارها و تظاهرات و تجمعات از ايشان مي‌خواستند كه به عراق بيايند و ايشان در ميان استقبال بي نظير مردم وارد خاك عراق شدند و دشمنان نتوانستند حضور ايشان را خيلي تحمل كنند.

+ نوشته شده در  شنبه 1387/04/29ساعت 5:33 PM  توسط مهند | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

قسمت دوم مصاحبه با  سرتیم رئیس جمهور ، جناب آقای

 

سردار جهانگیر دایی حامد

 

وبلاگ عاشقان حسینی

در وبلاگ رار گرفته که شما عزیزان میتوانید با کلیک روی "ادامه ی مطلب" به آن دسترسی پیدا کنید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1387/04/29ساعت 0:36 AM  توسط مهند | 

بسم الله الرحمن الرحیم

صفاتى كه به خداى متعال، نسبت داده مى‏شود يا مفاهيمى است كه با توجه به نوعى از كمال، از ذات الهى انتزاع مى‏شود مانند حيات و علم و قدرت، و يا مفاهيمى است كه از نوعى رابطه بين خداى متعال و مخلوقاتش انتزاع مى‏شود مانند خالقيت و رزاقيت. دسته اول را «صفات ذاتيه‏» و دسته دوم را «صفات فعليه‏» مى‏نامند. فرق اصلى بين اين دو دسته از صفات آنست كه در دسته اول، ذات مقدس الهى، مصداق عينى آنهاست، اما دسته دوم حكايت از نسبت و اضافه‏اى بين خداى متعال و آفريدگان دارد و ذات الهى و ذوات مخلوقات به عنوان طرفين اضافه در نظر گرفته مى‏شوند مانند صفت‏خالقيت كه از وابستگى وجودى مخلوقات به ذات الهى، انتزاع مى‏شود و خدا و مخلوقات طرفين اين اضافه را تشكيل مى‏دهند و در خارج حقيقت عينى ديگرى غير از ذات مقدس الهى و ذوات مخلوقات بنام «آفريدن‏» وجود ندارد البته خداى متعال در ذات خود، قدرت بر آفريدن دارد ولى «قدرت‏» از صفات ذات است و «آفريدن‏» مفهومى است اضافى كه از مقام فعل، انتزاع مى‏شود و از اينروى «آفريدگار» از صفات فعليه بشمار مى‏آيد مگر اينكه بمعناى «قادر بر آفريدن‏» در نظر گرفته شود كه بازگشت به صفت قدرت مى‏كند. مهمترين صفات ذاتيه الهى، حيات و علم و قدرت است.و اما سميع و بصير اگر به معناى علم به مسموعات و مبصرات، يا قادر بر سمع و ابصار باشد بازگشت به عليم وقدير مى‏كند و اگر منظور از آنها شنيدن و ديدن بالفعل باشد كه از رابطه بين ذات شنونده و بينده با اشياء قابل شنيدن و ديدن انتزاع مى‏شود بايد از صفات فعليه شمرده شود چنانكه گاهى «علم‏» نيز به همين عنايت بكار مى‏رود و بنام «علم فعلى‏» موسوم مى‏گردد. بعضى از متكلمين، كلام و اراده را نيز از صفات ذاتيه بشمار آورده‏اند كه بعدا درباره آنهابحث‏خواهد شد. ساده‏ترين راه براى اثبات حيات و قدرت و علم الهى اينست كه اين مفاهيم هنگامى كه در مورد مخلوقات بكار مى‏رود حكايت از كمالات آنها مى‏كند پس بايد كاملترين مرتبه آنها در علت هستى بخش، موجود باشد. زيرا هر كمالى كه در هر مخلوقى يافت‏شود از خداى متعال است و بخشنده آنها بايد واجد آنها باشد تا به ديگران افاضه كند و ممكن نيست كسى كه حيات را مى‏آفريند خودش فاقد حيات باشد يا كسى كه علم و قدرت را به مخلوقات، افاضه مى‏كند خودش جاهل و ناتوان باشد. پس وجود اين صفات كماليه در بعضى از مخلوقات، نشانه وجود آنها در آفريدگار متعال مى‏باشد بدون اينكه توام با نقص و محدوديتى باشد. به ديگر سخن: خداى متعال، داراى حيات و علم و قدرت نامتناهى است. اينك به توضيح بيشترى درباره هر يك از اين صفات مى‏پردازيم.

استاد محمد تقى مصباح يزدى

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/04/28ساعت 11:54 PM  توسط مهند | 

بسم الله الرحمن الرحیم

از نظر قدماى ما اين برهان نظم را جور ديگرى هم مى‏شود تقرير كرد - كه اين را هم توضيح بدهيم و از اين مطلب خارج شويم - و آن اين است: عرض كرديم چگونه مى‏شود كه يك معلول دليل شود بر اينكه علتش عالم بوده است، شاعر بوده است.گفتيم بايد حكايت كند، نشان بدهد كه انتخاب و اختيار در آنجا وجود داشته است.علماى امروز روى حساب احتمالات - كه در جلسه گذشته آقاى مهندس...حساب احتمالات را خوب توضيح دادند - اين مطلب را بيان كرده‏اند، گفته‏اند كه اين دليل مى‏شود بر اينكه فاعل اراده و شعورى داشته باشد.روى اصولى كه علماى قديم بيان مى‏كنند يك جور ديگرى مى‏شود اين مطلب را ذكر كرد و آن اين است: معلول همان طورى كه از اصل وجود علت‏حكايت مى‏كند يعنى حكايت مى‏كند كه من علتى دارم، از صفات و خصوصيات علت هم تا حدودى حكايت مى‏كند، يعنى اين جور نيست كه معلول فقط حكايت كند كه من علتى دارم، نه، تا حدودى صفات علت‏خودش را هم نشان مى‏دهد.مثلا معلول، عظمت علت را نشان مى‏دهد، عظمت معلول دليل بر عظمت علت است.معلوم است علت كوچك و حقير و ناتوان و ضعيف نمى‏تواند معلول عظيم به وجود آورد.يكى از شؤون علت كه معلول آيت و جلوه او مى‏شود علم علت است.خود معلول مى‏تواند اين صفت را - كه صفت علم علت است - از آيينه خودش منعكس كند، نشان بدهد، يعنى علم علت در آيينه وجود معلول منعكس مى‏شود.چطور؟دليلش هم خيلى واضح است.ما بسيارى از شؤون علتها را از راه معلولها تشخيص مى‏دهيم.خيلى از افراد اين جور مى‏گويند: آقا ما تا چيزى را نبينيم قبول نمى‏كنيم، ما جز به محسوساتبه چيز ديگرى ايمان نداريم.من حالا يك موضوعى را از مسائلى كه در دنياى فلسفه مطرح بوده برايتان طرح مى‏كنم.يك مساله‏اى را دكارت مطرح كرد و آن مساله اين بود: دكارت يك ثنويت‏خيلى زيادى ميان روح و جسم قائل شد، يعنى ايندو را خيلى مباين يكديگر شناخت.روى اصول فلسفى خودش معتقد شدكه روح از مختصات انسان است، روح داشتن مساوى است با عقل داشتن و عقل داشتن مساوى است با ادراكات كلى داشتن و علم داشتن (علم به همين مفهومى كه ما امروز مى‏گوييم قوانين كلى عالم را كشف كردن)، اصلا روح مساوى با اين است.بعد گفت روح از مختصات انسان است. حيوانات چطور؟ گفت‏حيوانات روح ندارند، حيوانات ماشينهاى بى‏جانى هستند ولى اين قدر اين ماشينها دقيق ساخته شده‏اند كه آدميزادها درباره اينها اشتباه مى‏كنند، خيال مى‏كنند اينها جان دارند.مى‏گفت‏حيوانات نه لذترا درك مى‏كنند، نه درد را درك مى‏كنند، نه حس دارند، نه بچه مى‏فهمند، نه هيچ چيز ديگر، فقط ماشين[هستند].هيچ فرقى ميان اين ماشين و يك ماشين فلزى نيست.چيزى كه هست، اين دقيقتر است.حتى نوشته‏اند - به نظرم در همين سير حكمت در اروپا هم باشد - كه شاگردهاى دكارت در يك ديرى بودند، يك سگى آنجا بود، اين سگ را اذيت مى‏كردند، گاز مى‏گرفتند، سگ داد مى‏كشيد، مى‏گفتند اين ماشين چقدر دقيق ساخته شده كه وقتى هم گاز مى‏گيرى، يك صدا هم مى‏كند كه آدم خيال مى‏كند مى‏فهمد!من از شما مى‏پرسم: بشر چه دليلى دارد بر اينكه حيوان ادراك و احساس دارد؟ادراك و احساس حيوان كه براى ما محسوس و مشهود نيست، جز اينكه ما فقط يك آثارى مى‏بينيم، غير از آن چيز ديگرى نيست. البته اين حرف از حرفهاى سخيف دنياست، الآن هم همه ما به اين حرف مى‏خنديم.ذره‏اى ترديد نداريم در اينكه حيوان جان دارد، ادراك مى‏كند، درد را حس مى‏كند، لذت را حس مى‏كند، ولى ما چه دليلى داريم؟غير از اين است كه از همين تجلياتى كه در ظاهر مى‏بينيم، در ظاهر وجود اين حيوان درك مى‏كنيم، مى‏فهميم كه اين مور هم جان دارد، اين اسب هم جان دارد، اين گوسفند هم جان دارد و درك مى‏كند؟يعنى از اثر و از معلول به شان علت[كه]علم اين حيوان باشد، درك اين حيوان باشد، احساس اين حيوان باشد پى مى‏بريم.اين خودش نوعى ايمان به غيب است.همين افرادى كه مى‏گويند ما جز به محسوسات ايمان نمى‏آوريم، اگر درست مدركات خودشان را تحليل كنند مى‏بينند نيمى از علمها و اطلاعات آنها ايمان به غيب است‏يعنى ايمان به نهان است.از همين ظاهر و از همين شهادت به اصطلاح، ما به آن غيب ايمان مى‏آوريم.بلكه درباره انسانها هم همين جور است، همين احتمال را ما به چه دليلمى‏توانيم نفى كنيم كه[من]بگويم من خودم خوب مى‏فهمم، خودم چون مستقيم خودم را درك مى‏كنم، علم حضورى دارم، خودم را مى‏دانم كه درك مى‏كنم اما از كجا كه رفيقم جان داشته باشد؟شايد رفيقم يك ماشين بسيار بسيار دقيقى است بدون اينكه درك كند ولى وقتى من يك حرفى مى‏زنم او يك جوابى همين جورى مى‏دهد.باز هم جز اينكه ما از همين آثار وجودش به اين حالت معنوى او و صفت او علم داريم، چيز ديگرى در كار نيست.صفات ديگرى هم در كار هست: مى‏گوييم فلان كس آدم مهربانى است، فلان كس آدم با ايمانى است، فلان كس آدم خوبى است، فلان كس آدم قسى القلبى است - اينها همه صفات است، شؤون است - اينها را ما از راه همين آثار درك مى‏كنيم. بنابراين خود معلولهاى عالم مى‏توانند صفت علت‏خودشان را نشان بدهند: عظمت علت را نشان بدهند،علم علت را نشان بدهند.اين تعبيرى هم كه در قرآن كريم آمده است، كلمه «آيات‏» ، نشانه‏ها، آيينه‏ها، همين است، مى‏خواهد بفرمايد مخلوقات آيينه پروردگارند، نه فقط آيينه وجودش كه خدايى وجود دارد، آيينه صفات پروردگار هم هستند: آيينه حكمت پروردگار، آيينه قدرت پروردگار، آيينه علم پروردگار. اينجا ضمنا يك بحث ديگرى هست و آن اين است: ما از نظر كلى بحث كرديم، معناى نظم را گفتيم، دلالت كردن نظم را بر ناظم به آن معنا، بر علم و ادراك ناظم بيان كرديم، و يك مطلب ديگر باقى است كه من خيال نمى‏كنم ديگر در اين جلسه لازم باشد طرح كنيم يا آنكه من بخواهم اينجا آن مساله را براى شما طرح كنم و آن اينكه شروع كنيم شواهدى از نظمهايى كه در قسمتهاى مختلف عالم وجود دارد مخصوصا در عالم جاندارها، اينها را يك يك ذكر كنيم.اولا اين[مبحث]آن قدر مفصل است كه با سالها بحث هم تمام نمى‏شود، بعد هم در اين زمينه كتابها خيلى زياد نوشته شده و همه شما اين مقدارها اطلاع داريد.بحث در اين است كه اصلا كيفيت دلالت اينها را ما بيان كنيم كه اينها را ما بيان كرديم.همين كه كتابهايى را كه در اين زمينه‏ها نوشته شده است معرفى كنيم كافى است.كتابهاى كوچكى در اين زمينه‏ها نوشته شده است كه اين كتابها را بايد توصيه كرد جوانها مخصوصا بخوانند.يك كتاب در چند سال پيش ترجمه شد به نام راز آفرينش انسان(اين را من مكرر توصيه كرده‏ام)از يك پروفسور آمريكايى به نام كريسين موريسن كه كتاب كوچكى هم هست.در كتابهاى مختلفى كه در اين زمينه خوانده‏ام از جامعترين كتابهايى است كه در اين زمينه نوشته شده، بسيار كتاب خوبى است.كتاب انسان موجود ناشناخته از الكسيس كارل بسيار بسيار كتاب خوبى است، از كتابهاى نافعى است كه هم در اين زمينه و هم براى مسائل و مطالب ديگر مفيد است. كتابهاى ديگرى كوچك و بزرگ براى عالم حيوانات و غير اينها نوشته شده كه يكى كتاب كوچكى است - يك وقت هم در اصفهان منتشر شده بود - به نام شگفتيهاى عالم حيوانات، آن هم كتاب خوبى است.همين كتابهاى مدرسه‏اى و دانشگاهى كه راجع به تاريخ طبيعى نوشته‏اند، راجع به فيزيولوژى نوشته‏اند، راجع به تشريح نوشته‏اند، راجع به گياه شناسى نوشته‏اند، همه كتابهاى مفيدى است. من در چند سال پيش، از يكى از همين رفقاى خودمان شنيده بودم كه يك كتابى نوشته شده است به نام «حيات و هدفدارى‏» - يعنى مفهومش اين است - كه من همان وقت آن طور كه تعريف كردند خيلى مايل شدم كه اين كتاب ترجمه بشود.اخيرا اطلاع پيدا كرديم كه اين كتاب را ترجمه كرده‏اند و گويا شركت انتشار هم تصميم دارد چاپ كند.بنابراين در اين جهت ما فقط به همين مقدار قناعت مى‏كنيم و از اين [مساله]ديگر رد مى‏شويم.

استاد شهید دکتر مرتضی مطهری

+ نوشته شده در  جمعه 1387/04/28ساعت 11:51 PM  توسط مهند | 

هوالمحبوب

زينب (س) هم راوي حديث از خويشان پاك خويش بود ، هم محراب نشين قدس وعبوديت ، هم آينه دار حجاب و عفاف و كرامت ، هم رواق روشني كه اقتدار علوي و عزت فاطمي و شكوه رضوي و حلم كاظمي را در حريم نامش مي توان به تماشا نشست . نهالي كه در بوستان امامت روييد و از آب عفاف و نور فضيلت سيراب شد و توان گرفت و باليد . مبلغي كه حقايق عاشورا را تبيين كرد و مفهوم امامت را فهمانيد و ترجمان مقام صبر و رضا در پيشگاه حق بود .

سالروز وفات عقيله بني هاشم بر رهروان راستين آن حضرت تسليت باد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/04/27ساعت 6:16 PM  توسط | 

بسم الله الرحمن الرحيم

رجب ماه ميهماني خصوصي خداست و اعتكاف يك ميهماني خصوصي تر براي مهمان هاي خاص تر . اعتكاف فرصت مغتنمي است براي خلوت . و خلوت محملي براي تفكر . تفكر در دو گمشده اصلي زندگيمان ، خود وخدا . كه ( من عرف نفسه فقد عرف ربه ) و ( ماذاوجد من فقدك و ماذا فقد من وجدك ) .

حالا چرا خلوت كنيم براي تفكر و چرا اين قدر تفكر سفارش شده ؟

اولا تفكر است كه خلق و خو و عادت را مي سازد . وبه تبع آن شخصيت و سرنوشت را رقم مي زند . تفكر قطب نماي زندگي است كه جهت كلي زندگي را با آن تشخيص مي دهيم و احيانا اصلاحش مي كنيم . البته به اين شرط كه ميدان مغناطيسي مزاحمي ناشي از هوا و هوس ، عادت ها و آرزو ها اطرافش را نگرفته باشد . ( ان اخوف ما اخاف علي امتي اثنان : اتباع الهوي و طول الامل )

دوما تفكر معرفت زاست . هرچه معرفت بيش تر باشد سهم ما از عالم هم بيشتر است .

ولي تفكر در چه ؟ آن چه از مجموعه ي احاديث به دست مي آيد اين است كه تفكر پنج محور دارد.

تفكر در اسماء و صفات الهي

تفكر در وجود خود؛ ( اتزعم انك جرم صغير و فيك انطوي العالم الاكبر )

تفكر در دين خدا

تفكر در مقصد حيات و سير ما به سوي معاد

تفكر درباره دشمني كه در كمين است : شيطان وهواي نفس

التماس دعا

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/04/27ساعت 6:13 PM  توسط | 

بسم الله الرحمن الرحيم

صحراي محشر. توصيف ممكن نيست . آدميان در تكه اي كوچك پراكنده اند ، مضطرب از حسابي كه تا به ابدشان را تعيين كند ...از ميانشان به ناگاه گروهي بلند مي شوند ، صورتشان جمع را روشن مي كند ، افرادي به پا مي خيزند كه كه بر سر تاج پادشاهي از در و ياقوت دارند . صداي اين الرجبيون آمده است. فرشتگاني هزار هزار در كنار هركدام نمودار شده مي گويند : كرامت خداوند عزوجل بر تو گوارا باد اي عبد خدا ....

ياد قديمي ها به خير . مي گفتند پنج روز ، سه روز ، دو روز مانده به ماه رجب . رجب ماه خداست . هلال را كه مي ديدند ، تا صبح مي نشستند وگويا مي شنيدند . از آسمان هفتم ، صداي فرشته اي مي آمد وبه دستور خدا مي گفت : خوشا به حال تسبيح كنندگان و سر به فرمان نهادگان اين ماه .

پس از آن فرشته ، خداوند مي فرمايد : با كسي كه همنشين من باشد ، همنشين هستم . مطيع كسي هستم كه مطيع من است . آن كس كه از من آمرزش بخواهد را مي آمرزم ، كه رجب ماه من است و بنده، بنده ي من و رحمت از آن من است.

از آن قديم تر حضرت ابراهيم خليل به مردم آموخته بود به احترام چند ماه جنگ نكنند . رجب حرمت خاصي داشت . رجب تنها حرام بود و سه تاي ديگر در كنار هم . همچنان معروف بود كه در خواست و دعا در اين ماه به اجابت مي رسد ، تا آنكه اسلام درخشيد و خداوند به حرمت ماه رجب عظمت داد. عظمتي آن چنان كه پروردگار بر زبان آخرين فرستاده خويش جاري ساخت : هيچ ماهي در نزد خدا در فضيلت و احترام به ماه رجب نمي رسد.

التماس دعا

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/04/27ساعت 6:4 PM  توسط | 

بسم رب الشهداء و الصديقين

 

شهادت چيست ؟ آنگاه كه دو دل داده به هم ميرسند و عاشق به وصال معشوق مي رسد و بنده ي خاكي به جمال زيباي حق نظر مي افكند و محو تماشاي رخ يار مي شود آن هنگام را جز شهادت چه نام ديگر مي توانيم داد ؟ آن هنگام كه رزمنده اي مجاهد به سوي دشمن حق مي رود و ملائك به تماشاي رزم او مي نشينند و شيطان ناله بر مي آورد و پا به فرار مي گذارد و ناگهان غنچه اي مي شكفد ، آن هنگام را جز شهادت چه مي توانيم داد ؟ شهادت خلوت بين عاشق و معشوق است . شهادت تفسير بردار نيست . آي آناني كه در زندان تن اسيريد ، به تفسير شهادت ننشينيد كه از درك قصه شهادت عاجزيد . فقط شهيد مي تواند شهادت را درك كند . شهيد كسي نيست كه ناگهان به خون بغلتد و نام شهيد به خود بگيرد . شهيد در اين دنيا قبل از اينكه به خون بتپد شهيد است و شما همچنان كه شهيدان را در اين دنيا نمي توانيد بشناسيد و بفهميد بعد از وصال شان نيز هرگز نمي توانيد دركشان كنيد . شهيد را شهيد درك مي كند ، اگر شهيد باشيد شهيد را مي شناسيد وگر نه آينه زنگار گرفته چيزي را منعكس نمي كند كه نمي كند . برخيزيد و فكري به حال خود كنيد كه شهيد به وصال رسيده است و غصه ندارد . شهدا به حال شما غصه مي خورند و از اين در عجبند كه چرا به فكر خود نيستيد . به خود آييد ، زندان تن را بشكنيد قفس را بشكنيد تا سر كوي يار پرواز كنيد و بدانيد كه براي پرواز ساخته شديد نه براي ماندن در قفس اين منزل ويران را رها كنيد و به ملك سليمان درآييد.

اي خوش آن روز كزين منزل ويران بروم              رخت بر بندم و تا ملك سليمان بروم

قسمتی از وصیت نامه شهید ناصرالدین باغانی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/04/27ساعت 4:33 PM  توسط | 

در سايه سار نخل ولايت

خجسته باد نام خداوند ، نيكوترين آفريدگان كه تو را آفريد ، از تو درشگفت هم نمي توانم بود كه ديدن بزرگي ات را ، چشم كوچك من بسنده نيست ، مور، چه مي داند كه بر ديواره اهرام ميگذرد يا بر خشتي خام .

تو ، آن بلند ترين هرمي كه فرعون تخيل مي تواند ساخت و من،آن كوچك ترين مور ، كه بلنداي تورا در چشم نمي توان داشت .

چگونه اين چنين بلند كه بر زبر ما سوا ايستاده اي در كنار تنور پيرزني جاي مي گيري ، و زير مهميز كودكانه ي بچگكان يتيم و در بازار تنگ كوفه ... ؟

پيش از تو، هيچ اقيانوسي را نمي شناختم كه عمود بر زمين بايستد ...

پيش از تو هيچ خدايي را نديده بودم كه پاي افزاري وصله دار به پا كند ، و مشكي كهنه بر دوش كشد و بردگان را برادر باشد .

ميلاد اولين خورشيد آسمان امامت بر عموم شيعيان مبارك باد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/04/26ساعت 1:43 PM  توسط | 

انگشته روي ماشه

 

تحليل بيشتر خبرگزاري ها و رسانه هاي دنيا درباره رزمايش پيامبر اعظم (ص) بر اين محور بود كه ايران اين مانور نظامي را براي مقابله با تهديدات اسرائيل انجام داده است .

با اين وجود سخنگوي دستگاه ديپلماسي ايران نه صراحتا تاييد كرد كه اين مانور در پاسخ به تهديدات نظامي اسرائيل صورت مي گيرد و نه اين موضوع را رد كرد .

اين درحالي است كه موضع محمد علي جعفري ، فرمانده سپاه پاسداران به نسبت شفاف تر بود ، (تمرين در شرايط سخت روز و شب و شليك همزمان واحد ها و سكوهاي پرتاب موشك براي پاسخگويي سريع ، قاطع وضربه هاي جبران كننده به حملات فرضي دشمن از اهداف اين رزمايش است .)

همچنين سيد محمد حجازي ، جانشين فرمانده سپاه افزايش آمادگي نيرو هاي ايران و اقدامات آنها نه عليه منافع همسايگان بلكه در جهت حفظ امنيت منطقه دانست و تاكيد كرد : ما خواستار ارتباط صميمي با كشور هاي منطقه بوده و هستسم .

مصطفي محمد نجار، وزير دفاع نيز با تاكيد براينكه موشك هاي ايران فقط متجاوزان و ماجراجويان جنگ طلب و متخاصم را هدف قرار خواهد داد ، اظهار داشت : ( بارها اعلام كرده ايم كه قدرت موشكي ايران صرفا دفاعي و درخدمت صلح ، ثبات و امنيت منطقه است و موشك هاي ايران فقط متجاوزان و ماجراجويان جنگ طلب و متخاصم را هدف قرار خواهد داد و هيچ كشوري را تهديد نمي كند.)

حسين سلامي ، فرمانده نيروي هوايي سپاه با تاكيد بر اينكه سامانه هاي متعدد موشكي سپاه كاملا در وضعيت عملياتي و آرايش دفاعي قرار دارند ، گفت : به دشمن هشدار مي دهيم دست ما همواره روي ماشه و موشك هاي ما همواره آماده پرتاب خواهد بود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/04/26ساعت 1:6 PM  توسط | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیکی نویسنده
مطالب پیشین وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
جمال مبارک استــادم حاج عـلی قربــــــانی
وصفی از این
عشقنـــامه:

با سلام
ما
سعي دارم مطالب مفيد
مذهبی-سیاسی- اجتماعی
و آدرس جلسات
حاج علی قربانی(حاج قربان)
را در اختيار شما عزيزان قرار دهم .
باشد که قدمی در راه
شاد کردن دل مولایمان
صاحب الزمان(عج)
برداشته باشم.
امضا:
مجانین اباعبدالله الحسین
________________

***************
***************
________________



تلفن
هیئت عشاق الحسین ع:
77656373

لینکستــان
عقل چه میگوید*خودم مینویسم*
سایت رسمی هیئت عشـاق الحسیـن (ع)*****حاج قربـان*****عزیـز
دفترمقام معظم رهبری
آیت الله الشهید سید محمّد باقر حکیم
دولت جمهوری عراق
دولت جمهوری اسلامی ایران
هيئت حسين جان*حاج منصور ارضی*
هيئت مكتب الزهرا(س)*حاج محمد رضا طاهری*
مسجدحضرت امير(ع)*حجة الاسلام علوی تهرانی*
هيئت مكتب الحسين(ع)*كربلايی نريمان پناهی*
هيئت رزمندگان شميرانات*حاج محمود كريمی*
هيئت آل كساء*كربلايي موسی رضايی*
هیئت فاطمیون قم*حاج مهدی سلحشور*
هيئت ثارالله*مسجد الهادی(ع)*
هیئت علمدار مشهد الرضا(ع)*کربلایی مهدی اکبری*
هيئت عشاق العباس(ع)*كربلايی روح الله بهمنی*
هيئت روضة العباس-بيت الرضا(ع)*كربلايی مهدی كمانی*
هيئت روضة العباس(ع)‌‌‌*كربلايی حسين سيب سرخی*
هیئت جنت العباس (ع)*کربلایی محمود استاد باقر*
مهــــديه تهران
ویکی پدیا
سفارت جمهوری عراق در تهران (امور کنسولگری)
حجت الاسلام شهاب مرادی
نوشته های پیشین
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
نویسنده
جمعی از مجانین اباعبدالله الحسین ع
مهند
اهل عشق
1- ****با خدا بودن هم عالمی داره****
2- حبل المتین
3- بچه های یاسین
4- روضة العشاق
5- سلام
6- پنجره هایی بر حصار عبوس تنهایی من
7- محفل دلسوختگان
8- رقص گلها
9- علمدار صبح
10- خادم الشهداء
11- مطالعات امنیتی نظامی و مسائل استراتژیک
12- از معرتا...شعر
13- مدیون خدا
14- سید قریشی
15- هنر جنگ
16- یا لثارات الحسین ع
17- ساربان
18- امین عشق
19- کاتب عشاق
20- طائفین الحسین ع
21- محبان جواد الائمه ع
22- موعود نامه
23- محبان اهل بیت (ع)شهرستان رشت
24-گفتمان آزاد
25-هبوط به کویر
26-پايگاه خبري هيات جوانان شهداي گمنام(حاج مهدي سلحشور)
27-رضا قاسمی
28-ملیکه
29-حاج همت
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM