تبليغاتX
وبـلاگ عـاشـقـان حـسـیـنـــــی
غمت در نهان خانه ی دل نشیند *** به نازی که لیلی به محمل نشیند

 

 عمه بیا گمشده پیدا شده

 کنج خرابه شب یلدا شده   

  

جاده‏های بیابانی، حرمتِ پاهای زخمی را نگاه نداشته‏اند. تازیانه‏ها پیکرِ سه‏ساله

 را خوب می‏شناسند و خورشیدی که آتش می‏گرید و عطش را در حنجره‏ها

 سنگین‏تر می‏کند.

و اینک، شبِ شام، سنگین بر شهر لمیده است؛ چنان که سقفِ ویرانه را توانِ

 تحمّل نیست. لهیبِ ماتمی که از خرابه می‏ترواند، قصرِ ابلیسِ علیه‏السلام را

به آتش کشیده است. بادها زوزه می‏کشند و ابرها، سیاه اشک می‏ریزند. امّا

 میان این همه غوغا، ضجّه‏ای کودکانه، ستون‏های متزلزل شام را به لرزه نشانده

 است. کسی پیش‏تر اگر رفت، خواهد شنید و خواهد دید، دخترکی سیاه‏پوش

که هر لحظه، نامِ پدر بردنش، عطوفت را در دلِ حتّی سنگ‏ها، به آتشفشانی بدل می‏کند.

پیش‏تر باید رفت؛ باید دید. اینک این فرزندِ سه ساله حسین علیه‏السلام است

 که چنین خسته و عطشناک، زانو به آغوش کشیده است. باید شنید این دخترِ

 تازه زادِ حسین علیه‏السلام است که هنوز کامی به شیرینی از دنیا نگرفته، به

 ماتمی سوزاننده، جراحتِ فراغِ پدر را در حنجره مزمزه می‏کند.

بی‏شک، زمین هرگز امانتداری درست کردار نبوده است. پس ای همه

کهکشان‏ها! گواه باشید که خاک، با عاریت افلاک چه کرده است؟ امانتی

 آنچنان بزرگ که زمین، بیش از سه‏سال، در خود نگاهداریش نتوانست.

اینک رقیّه است و ظرفِ سرپوشیده‏ای که گشودنش، شهامتی عظیم طلب

 می‏کند. و رقیّه سینیِ خونین را سر می‏گشاید. غریبه نیست؛ چهره آشنای

 پدر، لبخند می‏زند. بگیر رقیّه! اینک این همان است که آن‏را طلب می‏کردی.

 همان که در هجرش اشک‏ها ریخته‏ای. اینک در آغوش بگیر و تنگ بفشار. این

 سَرِ حسین علیه‏السلام است؛ اگرچه بر پیکر همیشگی نیست، اگرچه خون‏آلود

 و گرچه مجروحِ نیزه‏ای چندروزه که محملش بوده است. عشق و شهامت،

دستانِ رقیّه را به سمتِ پدر می‏گشاید. اندوهی غریب، جانش را چنگ می‏زند

 که آخر، اینک جانش را ـ پدرش را ـ سر بریده یافته است. بگو رقیّه! گلایه

چندروزه را ـ چند صد ساله را ـ برای پدر اشک بریز.

پدر، دردِ بزرگِ مانده در سینه‏ات را گوش خواهد سپرد؛ حتّی با سرِ بریده. تمامِ

ماتمت را بیرون بریز رقیّه!

سه ساله‏ای، امّا خوب می‏دانی که پدر، محصورِ این سینیِ خونین نیست. خوب

 به یاد داری که پدر، خود گفته بود که خواهد رفت. پدر هجرتی عظیم کرده

 است؛ شاید به آسمان‏ها و اینک تو را به خویش می‏خواند که تابِ دوری‏ات را

ندارد رقیّه! و تابِ تازیانه خوردنت را. پدر، تو را می‏خواهد و تو نیز پدر را. پس بال

 بگشا که اینک دروازه آسمان، به صدایی که تنها تو می‏شنوی برایت گشوده

 می‏شود.

به آسمان نگاه می‏کنی. پدر، آنجا به انتظار و لبخند تو را طلب می‏کند: «برخیز

 رقیّه! دخترکِ اندوهگین من! برخیز...» چشم از آسمان بر می‏گیری و به اطراف

 نگاهی می‏کنی. عمّه وفادار ـ زینب ـ تو را می‏نگرد؛ آنچنان که گویی همه چیز

 را می‏داند. چنان که گویی خود را برای مصیبت دیگری آماده کرده است. هر

 دو نگاه با هم وداع می‏کنند و ناگاه، تو... بال می‏گشایی.

هان ای دختر خورشید! تو خرابه‏نشین نیستی. اینک عرش را به پاس قدوم تو

 مفروش کرده‏اند. پای بگذار! بالِ تمامِ ملایک برای گام گذاشتنت در خویش

نمی‏گنجند. منقّش‏ترین و گسترده ترینِ ایشان را برگزین تا محملِ تو در عروجِ

بزرگ و منوّرت باشند. و تو چون رودی زلال و موّاج که عمود ایستاده باشد قد

 می‏کشی و سر به آن سوی ابرها می‏بَری و به نا گاه از زمین بریده می‏شودی

 و در بیکرانگیِ لاجورد، در عمیقِ کهکشانی دور، از زمینیان پنهان خواهی شد.

نامت و خاطره‏ات، جاودان و در صحیفه استوارِ تاریخ، ماندگار!

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/11/11ساعت 7:0 PM  توسط مهند | 

بسم الله الرحمن الرحیم

(خدا انشاالله سایه مداحهای بااخلاص اهل بیت ع رو از سر ما کم نکنه)

 

 

حرف حق برای خیلیها قابل قبول نیست.

زیرا خیلی از افراد دل و احساس خود را ملاک را برای تصمیم گیریهایشان قرار

 میدهند و عقل را در بعضی از امور دخیل نمیدانند.

سوفیستها در زمان سقراط اعتقادشان این بود که انسان هر آنچه که بفهمد

 همان حقیقت است.

امروز نیز این مسئله برای بسیاری از افرادی که فکر میکنند عقل کل هستند

 پیش می آید.

بنده نمیخواستم کسی را بالا ببرم یا به کسی توهین کنم چون کسی که

 محبوب است احتیاجی به تعریف من حقیر ندارد یا کسی که

اسفل است با توهین من جایگاهش تغییر نمیکند و در همان رتبه میماند.

البته من در مطلبی که نوشتم قصد توهین به شخصی را نداشتم و فقط یک

 سری از واقیعیت ها را که مثل روز واضح و روشن است بیان کردم.

امروز نیز به علت پایین بودن  جنبه ی بودن یک سری از افراد مطلب را از وبلاگ

 حذف کردم.

بعضی از اشخاص ، به من انتقاد میکردند که نباید به کسی توهین کرد و

 این در صورتی بود که خودشان در انتهای نظراتشان که برای من نوشته بودند ،

 بی شرمی را به حد اعلای خود رساندند و به دیگر افرادی که نظر خود را

 نوشته بودند جسارت کرده بودند که امیدوارم خدا هم بنده و هم ایشان را به

 راه راست هدایت نماید.

 

بعضی دیگر از  افراد نیز بنده را تهدید کردند که اگر این امر تکرار گردد ، وبلاگم

 را فیلتر خواهند کرد.

این حرف برایم خیلی خنده دار بود.زیرا وقتی من مطلبی را در وبلاگ قرار

 میدهم به حق بودن آن اعتقاد دارم و اگر در مورد آن کمی شک داشته باشم از قرار

 دادن آن روی وبلاگ خودداری میکنم.

پس حرفی که بنده زدم حرف از نظر بنده حق بود و من در راه حق گردنم را

 هم میدهم.

من هنوز روی حرفم باقی هستم که ما دینمان را از مرجعمان میگیریم نه مداح.

در اینجا فتوای چند تن از مراجع عظام در مورد مداحی کردن به سبک ترانه را قرار

 داده ام:

سؤال : خواندن مداحی به سبک ترانه های طاغوتی و غربی چه حکمی دارد؟

1.خواندن مداحی به سبک ترانه حرام و شرکت در چنین مجالس نیز حرام

 میباشد.

دفتر حضرت آیت الله العظمی خامنه ای (دامت برکاته)

 

2.اشکال شرعی دارد و از ساحت هیئت به دوراست و نیز باید در این مورد افراد

 امر به معروف و نهی از منکر را انجام دهند.

 

دفتر حضرت آیت الله العظمی شیخ ناصر مکارم شیرازی (دامت برکاته)

 

3.سبکی که مناسب با مجالس لهو و لعب باشد، خواندنش در هیئت

 امام حسین(ع) اشکال شرعی دارد.

دفتر حضرت آیت الله العظمی سید علی سیستــــــانی (دامت برکاته)

 

4.اگر سبکی خوانده شود که ذهن اشخاص را به سبک ترانه های غربی

 بکشاند و فرد را به یاد آن ترانه بیاندازد اشکال شرعی دارد و نیز عزاداری باید

 به سبکهای سنتی برپا شود.

دفتر حضرت آیت الله العظمی وحید خراسانــی (دامت برکاته)

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/11/07ساعت 10:14 PM  توسط مهند | 

 

   صل الله علی المظلوم

 

حسین بن علی (ع)

 

   باز این چه شورش است که در خلق عالم است

باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است       

امام حسین (ع) بعد از امتناع ازبیعت با یزید، مدینه را به قصد مکه ترک و در روز سوم شعبان به همراه خانواده‏ وارد مکه ‏شدند. در مکه نامه هایی از کوفیان به امامحسین(ع)رسید که ما بر علیه بنی‏امیه، مصمم بر مبارزه‏ایم و نیاز به رهبر داریم، به کوفه قدم رنجه نما که فرماندار یزید را بیرون می‏نماییم و به رهبری تو گردن می‏نهیم.

امام حسین(ع) مسلم بن عقیل را به عنوان نماینده خود در نیمه رمضان راهی کوفه ‏نمودند.

در روز هشتم ذی الحجه، امام حسین(ع) حج خود را تبدیل به عمره کرده و راهی کوفه ‏شدند، اما در بین راه خبر شهادت مسلم و بی‏وفایی مردم کوفه به امام حسین(ع) ‏رسید.

قبل از اینکه امام حسین (ع) به کوفه برسند، حر بن یزید ریاحی با سپاه 1000 نفری خود مانع حرکت امام به سوی کوفه ‏شدند و نهایتا توافق می‏شود که کاروان حسینی به راهی برود که نه راه مدینه باشد نه راه کوفه. حضرت ابا عبدالله (ع) روز دوم محرم به کربلا رسید، و روز سوم عمر سعد با چهار هزار نفر در کربلا اردو زد، بعد از این هر روز بر تعداد لشکر دشمن افزوده می‏شد.

روز هفتم محرم آب را بر حسین (ع) و اهل بیت او بستند. روز نهم شمر با چهار هزار نفر و نامه‏ای از عبید الله بن زیاد وارد کربلا شد، او در این نامه به عمر سعد گفته بود، کار حسین (ع) را یکسره کند و با او بجنگد و اگر این کار را نمی‏تواند انجام دهد، فرماندهی را به شمر واگذار کند.

روز دهم امام حسین(ع) با 32 سواره نظام و 40 پیاده و دشمن با 30000 نفر، در مقابل هم قرار گرفتند، جنگی نا برابر و ناجوانمردانه آغاز شد و امام حسین(ع) و یارانش به شهادت رسیدند.

دشمن، اجساد مطهر شهدای کربلا را در بیابان رها کرد و این اجساد بعد از سه روز توسط قوم بنی‏اسد دفن شدند.

عصر روز یازدهم اسرای کربلا را که در آن بین امام سجاد (ع) و حضرت زینب (س) قافله سالار بودند، بر مرکبهای با پالان چوبین و بی‏پارچه، سوار کردند و آنها را از کنار قتلگاه عبور داده به سمت کوفه بردند.

 

التماس دعا

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/10/07ساعت 11:25 AM  توسط مهند | 

 بسم الله الرحمن الرحیم

مطالب:

۱.عرفه

۲.شهادت مسلم بن عقیل(ع)

۳.شهادت امام باقر(ع)

 

عرفه

 

عرفه بی‏تاب بود و بی‏تاب‏تر از آن، مشتاقیِ محض حسین علیه‏السلام بود.

 

عرفه، سرشار از اشک ریزان شورانگیز حسین بود و چشم انتظار نگاه نگران نرگس‏های مدینه.

 

احساس‏ها به اوج حرارت عشق رسیده بودند و حسین می‏آمد تا شکوهمندترین همایش شِکوه و شُکوه را با اشک‏های خویش افتتاح کند. حسین می‏آمد تا تاریخِ رسوب کرده در لایه‏های زیرین فراموشی را از پس طولانی‏ترین شب‏های ظلمت و تباهی، به طلوعی دوباره برساند.

 

حسین می‏آمد و صحرای عرفات، غرق رایحه خوشِ نفس‏های حسین می‏شد.

 

حسین می‏آمد و اشک، از عمق وجود واژه‏ها جاری می‏شد.

 

حسین لبان شکوفه پوش خویش را گشود: سلام ...

 

سلام به آسمانی که هرگز از یاد ستارگان نمی‏رود. سلام به صحرایی که سفره‏اش گسترده است و گستردگی‏اش غم‏فزا.

 

اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذی لَیْسَ لِقَضائِهِ دافِعٌ وَ لا لِعَطائِهِ مانِعٌ

 

حسین اینک از خیمه خود بیرون زده بود و در نهایت خشوع، دست‏ها را غرق در آسمان می‏کرد، و چشم‏ها را از دامنه کوه روانه کعبه می‏ساخت.

 

لحظه‏ها غرق در سوز و گداز حسین بودند و اشک‏ها در ازدحام اذن دخول و زیارت ضریح منبر چشم‏های حسین، عاشورایی‏ترین عرفه را می‏آفریدند.

 

اشک از لبه‏های صخره‏ها سر می‏خورد و در التماسِ ترک خورده خاک، محو آغوش گرمِ آفتاب می‏شد. سر تا سر صحرا به گوش و هوش بود تا آخرین صدای حسین را در خلوتِ حضور درک کند: «اللّهُمَّ لَکَ الْحَمدُ کَما خَلَقْتَنی فَجَعَلْتَنی سَمیعا بَصیرا وَ لَکَ الْحَمْدُ کَما خَلَقْتَنی فَجَعَلْتَنی خَلْقا سَوِیّا رَحْمةً بی وَ قَدْ کُنْتَ عَنْ خَلْقی غَنیا»

 

پروانه‏های نیاز بر گرد لب‏هایش بال و پر می‏زدند و از شیرین شهد شورانگیزش برمی‏گرفتند و پر می‏گشودند. باران شروع شده بود و لحظه‏های رسوب کرده در دامنه کوه را می‏شست و می‏برد، و حسین در پرده‏ای تازه‏تر از اشک، نغمه لاهوتی نیاز را تا دور دست‏ترین نگاه ستاره‏های دست نیافتنی می‏پراکند.

 

یا مَوْلایَ اَنْتَ الَّذی مَنَنْتَ، انتَ الَّذی انْعَمْتَ، أَنْتَ الَّذی أَحْسَنْتَ، أَنْتَ الَّذی احْمَلْتَ، انتَ الَّذی افْضَلْتَ، انتَ الَّذی اکْمَلْتَ، أَنْتَ الَّذی وَفَّقْتَ، أَنْتَ الَّذی اعْطَیْتَ، أَنْتَ الَّذی اوَیْتَ»

 

تویی که پناه دادی، ... و خورشید هنوز سر برهنه بر کرانه کبود آسمان می‏نگریست تا حسین را به یاد خیمه‏های نیم سوخته بیندازد.

 

عصری که حسین یک بار دیگر می‏بایست فرازی از دعای عرفه را، با لبانی تشنه در کنار رود زمزمه کند: «أَنْتَ الَّذی اوَیْتَ؛ تویی که پناه دادی».

 

لحظه‏های سنگین، تنها با اراده و همراهی اشک‏ها گام برمی‏داشتند. آفتاب به آخرین فراز دعای عرفه ایستاده بود و با نغمه رود، از میان پلک سنگین لحظه‏ها غبار ملال را شست‏وشو می‏داد. لبان حسین هنوز لبریز زمزمه و سوز بود و سرشار از گداز. «إِلهی انَّ رَجائی لا یَنْقَطِعُ عَنْکَ وَ اِنْ عَصَیْتُکَ کَما اَنَّ خَوْفی لأیزایِلُنی و اِنْ اَطَعتُکَ فَقَدْ دَفَعَتْنی اَلْعَوالِمُ اِلَیْکَ و قَدْ اَوْقَعنی عِلْمی بِکَرَمِکَ عَلَیْکْ».

 

عرفه رو به اتمام بود و «بشر» و «بشیر»، پسران غالب اسدی، خیمه‏های کربلا را در نگاه حسین علیه‏السلام می‏دیدند که چشم انتظار بازگشت حسین از گودی قتلگاه است؛ گودالی که جز به خون حسین پر نخواهد شد، گودالی که آفتاب عاشورا از آن طلوع خواهد کرد، گودالی که لبریز از زمزمه‏های عرفات است و سرشار از «اَنتَ الذی اوَیْتَ».

 

 

شهادت مسلم بن عقیل (ع)

 

به تهایی میندیش که آسمان با توست!

 

به تنهایی میندیش که تنهایی تو با سرنوشت کربلا، گره خواهد خورد! به تنهایی میندیش...

 

کوفه را به دوزخِ خیانت‏های بی‏شمارش بسپار! بگذار شرف بی‏وفایانش، پایمال غلامانِ ابن زیاد «لعنة اللّه علیه» شود!

 

به تنهایی‏ات میندیش که آسمان در انتظار ورود تو، تمام پنجره‏ها را به تماشا گشوده است.

 

سفیر عشق را ترسی از فرجام نیست؛ آن هم فرجامی زیبا و شگفت؛ هم‏چون شهادت! شهادتی که در نهایت غربت، به سفاکی خنجرها خواهد خندید و آسمان را با تمام توان در آغوش خواهد گرفت.

 

«مسلم»! این تقدیر توست! همان گونه که تقدیر «هانی» است! هانی، مرشد راه رفته‏ای که از «تب عشق» تمام تنش به سرخی شهادت، مبتلا خواهد شد و از «قالُوا بلی»ای که در روز ازل گفته است، به خود خواهد بالید!

 

به خود خواهد بالید که در عشق آل اللّه علیه‏السلام سرافراز و پیروز از امتحان بیرون آمد. به خود خواهد بالید که جوانمردانه رسم میهمان داری به جای آورد.

 

به خود خواهد بالید که شرافت انسانی را به مقام و ریاست کاذب دنیا و سکه‏های بی‏عیار ابن زیاد نفروخت.

 

به خود خواهد بالید که نامش را در کتیبه تاریخ ـ در صف مردان ـ ثبت کرده‏اند.

 

دارالاماره در بخار نفس‏های گندیده، گم شده بود و جاسوسان بنده دینار، برای دروغ گویی‏های بیش‏تر، از همدیگر سبقت می‏گرفتند. بوی خیانت مثل بوی مردار تا دور دست‏ها می‏پیچید و مشام سکّه پرستانِ کوفه را تحریک می‏کرد.

 

صاحبان هزاران نامه، اکنون برای دستگیری سفیر عشق، سفیر آزادی، سفیر ولایت علوی، پستوی خانه‏ها را جست‏وجو می‏کردند. در باور آسمان و زمین نمی‏گنجید که آن جا کوفه است.

 

کوفه! شهری که از زلال معرفت علی علیه‏السلام نوشیده بود و صبح و شب دیده به جمال دلارایش گشوده بود، امروز برای کشتن پسر علی علیه‏السلام ، شمشیرهایش را صیقل می‏داد! کوچه‏هایی که زمانی بوسه بر قدم‏های مردانه علی علیه‏السلام زده بودند؛ امروز مسلم علیه‏السلام را با تمام سنگ دلی، آگاهانه از خویش طرد می‏کردند!

 

از آن همه یارانِ به ظاهر پرشورِ تهی از شرافت، کسی باقی نمانده بود و خانه‏ها ناجوانمردانه، یکی پس از دیگری، به رویش بسته می‏شدند!

 

گویی، این تقدیر تنها به نام «طوعه» ثبت شده است تا خداوند پرده از چهره خیانت بارِ «پسرش» برگیرد که مسلم را به خاطر چند دِرهم، به ابن زیاد لعین بسپرد.

 

چکاچک شمشیرها، فروکش کرده بود و روزگارِ سفله پرور، دست‏های مردانه حضرت مسلم علیه‏السلام را بسته بود!

 

جیره خواران یاوه بافِ ابن زیاد ملعون، هر یک گناهی برای بی‏گناهی مسلم علیه‏السلام می‏تراشیدند و شیرمرد مرد مکتب حسینی علیه‏السلام بی‏باکانه پیش می‏رفت. پیش می‏رفت... تا شهادت، تا خدا! گویی از ازل سرنوشت «هانی رحمه‏الله » با سرنوشت مسلم علیه‏السلام ؛ گره خورده بود، عروجی عاشقانه در یک روز! عروجی عاشقانه، در نهایت جسارت، در نهایت اشتیاق به شهادت و رسیدن به مقام قرب الهی و جاودانی حقیقت در جوار آل اللّه علیه‏السلام !

 

سلام و درود خداوند بر حضرت مسلم علیه‏السلام و پرواز عاشقانه روحش از فراز دارالاماره کوفه که چشم‏های ابری آسمان را به گریه وا داشت و فرشتگان الهی، پرواز خونینش را با چشم‏های اشکبار مشایعت کردند!

 

سلام و درود خداوند بر جناب هانی بن عروه که شهادت در راه خدا را به ذلّت و خیانت ترجیح داد و سر مبارک خویش را تقدیم مکتب سرخ حسینی علیه‏السلام کرد! روحشان قرین صلوات، و شفاعتشان دستگیرمان، در روز جزا باد!

«نامه‏های بر باد رفته»

نزهت بادی

پدر روی تپه‏ای نشسته و به غروب انتهای جاده‏ای که به کوفه می‏رسد، خیره شده است. پدرم با، باد حرف می‏زند. می‏گوید این باد از جانب کوفه می‏وزد. مشتی از خاکی که باد بر روی گیسوانش نشانده، برمی‏دارد و می‏بوید؛ هنوز عطر غربت علی علیه‏السلام را با خود دارد.

 

نمی‏دانم چرا هرگاه نامی از کوفه برده می‏شود، چشمان عمه‏ام از گریه به سرخی می‏نشیند.

 

من با همه بچگی‏ام، خوب می‏فهمم که عمه، کوفه را دوست ندارد و کاروانمان هر چه به کوفه نزدیک‏تر می‏شود، دلواپسی‏های او بیش‏تر می‏شود. انگار کوفه خاطرات تلخی برای عمه داشته است.

 

پدر می‏گوید: کوفه با ما بد کرده است، از کوفه جز بی‏وفایی نصیبی به بنی‏هاشم نخواهد رسید. و من ناخوداگاه دلم برای پسر عمو که در کوفه است، شور می‏افتد. نکند رسم میهمان نوازی یادشان برود و عاقبت مسلم بن عقیل علیه‏السلام به آوارگی در کوچه‏های تنگ و تاریک کوفه ختم شود!

 

مبادا عهد و پیمانشان را بشکنند و سفیر امامشان را اسیر تنهایی کوفه کنند!

 

دلم برای دختر مسلم بن عقیل علیه‏السلام می‏سوزد. از وقتی که آن دو مسافر که از کوفه آمده‏اند، با پدر خلوت کردند، با نگرانی چشم به دهان پدر دوخته؛ انگار خبری به پدر رسیده است که اشک در چشمانش جمع شده و نگاهش از اندوه باردار شده است. خدا کند، خبر هر چه هست، درباره پسر عمو نباشد!

 

مادرم برای دلخوشی دختر مسلم می‏گوید: ان شاء اللّه خیر است؛ اما خودش هم خوب می‏داند که ما را از کوفه خیری نخواهد رسید؛ که اگر کوفه راه و رسم جوانمردی می‏شناخت، با علی علیه‏السلام آن گونه نمی‏کرد که سر از نخلستان‏ها دربیاورد و با چاه حرف دل بگوید. گویی خشت خشت دیوارهای شهر کوفه با رنج علی علیه‏السلام آمیخته شده است.

 

من می‏دانم که پدر هنوز از کوفه دلتنگ است. اگر چه او به باران بهاری می‏ماند که نگاه لطفش را از لجنزارها هم دریغ نمی‏دارد. وقتی پدر، پسر عمو را به نام سفیر خویش به کوفه فرستاد، امید نجات اهالی سیاه بخت کوفه را در دل می‏پرواند که شاید جبران کنند جفاهای روزگار گذشته خویش را؛ اما اینک که نامه‏های کوفیان را به دست باد می‏سپارد، آخرین رگ امیدش نیز قطع می‏شود و کوفه برای همیشه در نظر پدرم می‏میرد!

حالا من نیز از کوفه دلگیرم!

 

 

 

شهادت امام باقر (ع)

 

در بررسی زندگی سیاسی امام باقر (ع) نباید از اختلاف درونی برخی علویان با آن حضرت غافل بود، زیرا این اختلافها هر چند بظاهر رنگ سیاسی نداشت، ولی در نهایت به مسایل سیاسی انجامید.

 

آن چه این اختلافها را به امر سیاست گره می‏زند، این بود که خلفا همواره در صدد یافتن راهی آسان برای از میان بردن خط امامت و جریان اندیشه شیعی بودند و در این میان بدیهی است که دامن زدن به اختلافهای درونی آل علی و استفاده از عناصر ناراضی علیه آنان، می‏توانست شیوه‏ای راحت و کم پیامد برای حکومت باشد.

 

هشام بن عبد الملک، از همین شیوه استفاده کرد و با تدابیری زید بن حسن را که نسبت به امام باقر (ع) بر سر میراث رسول الله و امر امامت عداوت داشت، علیه آن حضرت به کار گرفت تا این امر به شهادت امام باقر (ع) منتهی گردید!

 

ابو بصیر از امام صادق (ع) نقل کرده است:

 

زید بن حسن همیشه با امام باقر (ع) در مورد میراث رسول خدا، درگیری داشت و مدعی بود که او برای دریافت آن میراث سزاوارتر است به این دلیل که از نسل فرزند بزرگتر است ـ زیرا زید از نسل حسن بن علی و امام باقر از نسل حسین بن علی (ع) بود ـ این اختلاف حتی به محکمه قاضی نیز کشیده شد.

 

در یکی از همین محاکم زید بن حسن به زید بن علی بن الحسین ـ برادر امام باقر (ع) ـ توهین کرد و زید بن علی بن الحسین سوگند خورد که دیگر با زید بن حسن‏روبرو نشود.

 

از روایت استفاده می‏شود که در این محکمه‏ها، شخص امام باقر (ع) حضور نمی یافته، بلکه برادر خود (زید بن علی) را مأمور پاسخگویی به ادعاهای زید بن حسن می‏نموده است.از این رو، پس از مشاجره یاد شده، زید بن علی از امام باقر (ع) خواهش می‏کند که دیگر او را از حضور در محکمه‏ای که زید بن حسن در آن مدعی است معاف دارد.امام باقر هم می‏پذیرد .

 

زید بن حسن که گویی در انتظار چنین فرصتی بود از این که می‏تواند از آن پس با شخص امام باقر (ع) رویارو شود، خرسند شد، زیرا امید داشت که در این رویارویی می‏تواند امام را تحت فشار و مورد اذیت و بی حرمتی قرار دهد!

 

زید بن حسن نزد امام باقر آمد تا آن حضرت را به محکمه قضا ببرد.امام عازم شد، ولی به او فرمود: ای زید تو اکنون در زیر لباسهایت خنجری را پنهان کرده‏ای و...

 

امام در این هنگام گوشه‏هایی از قدرت امامت را به وی نمایاند و با کرامتهای خویش به او اثبات کرد که امامت امری الهی است و نه میراثی بشری و قراردادی اجتماعی.زید با مشاهده کرامتها، گاه مدهوش می‏شد و بشدت شگفت زده می‏گردید، ولی هرگز از غفلت و هواپرستی بیرون نیامد.

 

زید بن حسن با مشاهده آن کرامتها، سوگند یاد کرد که دیگر به نزاع با امام باقر (ع) بر نخیزد! او از امام جدا شد ولی همان روز به سوی هشام بن عبد الملک (1) حرکت کرد.

 

وقتی که به حضور هشام رسید گفت: من از نزد ساحری دروغگو می‏آیم که برای تو سزاوار نیست او را به حال خود واگذاری.

 

زید بن حسن آنچه را دیده بود برای هشام باز گفت.

 

هشام بن عبد الملک به کارگزار خویش در مدینه دستور داد: محمد بن علی رادر بند بکش و نزد من بفرست! .

 

آنگاه به زید بن حسن گفت: اگر محمد بن علی را در اختیار تو قرار دهم، آیا حاضری او را به قتل رسانی؟

 

زید بن حسن گفت: آری.

 

والی مدینه با دریافت فرمان هشام به عواقب آن اندیشید و به هشام نوشت:

 

من فرمان تو را رد نمی‏کنم و این نامه به معنای مخالفت با تو نیست، ولی دوست دارم از سر خیرخواهی با تو سخنی بگویم: مردی را که از من خواسته‏ای تا در بند کشیده، نزد تو بفرستم، عفیفترین و زاهدترین کس در روی زمین است و من به صلاح حکومت تو نمی‏بینم که متعرض وی شوی... (2)

 

این حدیث طولانی است، ولی به هر حال، زید بن حسن از این طریق به خواسته خود دست نیافت .پس از بازگشت از شام به مدینه، سر انجام با تدبیری زین اسب را آغشته به سم کرد و از این طریق امام باقر (ع) را مسموم ساخته، به شهادت رسانید.در این راه دست هشام پنهان است، زیرا آنچه هشام از آن بیم داشت و برای حکومت خود از آن نگران بود، از یک سو وجود امام، و از سوی دیگر درگیری علنی با آن حضرت بود، اما از میان بردن امام باقر (ع) به صورت مخفی و به وسیله فردی از خاندان علی می‏توانست او را از هر دو مشکل برهاند! (3)

پی‏نوشت‏ها:

1 ـ در برخی از متون به جای هشام بن عبد الملک فقط نام عبد الملک آمده است، ولی با توجه به این که عبد الملک معاصر امام سجاد (ع) بوده، می‏توان مطمئن شد که هشام بن عبد الملک مورد نظر است و چه بسا لفظ هشام به وسیله راویان یا نسخه نویسان ساقط شده باشد.

 

2 ـ الخرائج و الجرائح 2/600، بحار 46/ .329

3 ـ نور الابصار 49

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/09/15ساعت 0:50 AM  توسط مهند | 
 

 

سرمايه‏ ى مهرش، به دل ‏اندوخته‏ ايم

از آتش داغ آن امام مظلوم

در محفل غم، شمع صفت ‏سوخته ‏ايم

***

اى بد نهاد، همسر نامهربان من

از سوز زهر، شعله زدى بر روان من

تر كن ز آب، حنجر خشكيده ‏ى مرا

كاتش گرفته از عطش، اين لحظه جان من

***

اى آفتاب روشن لطف خدا، جواد

سايه نشين مهر تو شد، ماسوى جواد

دريا به پيش جود تو، مانند قطره‏ اى است

اى ناخداى كشتى، جود و سخا جواد

***

محتاج به لطف و كرم و جود جوادم

از بهر گدايى به درش روى نهادم

مولا ز گداى در خود روى مگردان

دستم ز كرم گير كه از پاى فتادم

***

نواى آب از ناى مردى خسته مى ‏آيد

صداى العطش از حجره‏ ى در بسته مى ‏آيد

بگو با ام‏ الفضل بى‏ حيا يك لحظه سكوت شو

كه زهرا از جنان با پهلوى بشكسته مى ‏آيد

***

اى كوى تو قبله ‏ى مراد ادركنى

اى دادرس روز معاد ادركنى

اى گشته ز فرط جود و احسان و عطا

مشهور و ملقب به جواد ادركنى

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/08/22ساعت 1:1 PM  توسط مهند | 
 

تیتر:  اعتراض دانشجویی به تخریب قبور شهدا
تاریخ:  پنجشنبه، ٩ آبان ۱۳۸٧
موضوع:  فرهنگی
خطاب به:  شهید گمنام
 

زمانی که فریادهای دردمندانه این همه رزمنده سالهای جنگ، اعتراض نجیبانه پدران و مادران شهدا، خانواده‌های داغدیده و حتی جوانان جنگ ندیده دلخوش به یادگارهای به‌جا مانده به هیچ‌جا نمی‌رسد و بلدوزرهای شهرداری با حمایت بنیاد شهید و امور ایثارگران، قطعه‌های شهدا بهشت‌زهرا (س) را هدف می‌گیرند. زمانی که یک نفر آدم فهیم یافت نمی‌شود که بفهمد تنها یادگارهای به‌جا مانده از جنگ مردمی، کوچه پس کوچه‌های (هرچند نامنظم) خاطرات این مردم و سند تاریخی تنوع اقشار دخیل در دفاع را با بلدوزر صاف نمی‌کنند، تا سهم خانواده‌های شهدا و دلباختگان مجاهدین خونین کفن، سنگ‌هایی یکدست باشد و فضایی بی‌روح، تا پارک شهدا به نشانی جای قطعه شهدا، تا نسل‌های آینده به گورستان بی‌روح یادبود جنگی دور بیایند و هیچ‌گاه نبینند نیمکت‌های فلزی خالی پای قبرهای باصفا را که بیت‌الحزن مادران شهدا بود و قرآن آفتاب خورده پشت شیشه‌ را که یادگار بود و به یاد نیاورند شب‌های جمعه را که جوانان این شهر خسته از آنچه دیده‌اند و ناامید از آنچه نمی‌بینند به قطعه شهدا پناه می‌بردند، و سخن امام که «همین ترتبت پاک شهیدان است که تا قیامت زیارتگاه عاشقان و عارفان و دلسوختگان و دارالشفای آزادگان است» کلامی در فضای تاریخی خاص باشد و... تا نسل‌های آینده فراموش کنند مادری را که 20 سال بر سر قبر پسرش در بهشت زهرا زندگی کرد و میهمانان عالی‌رتبه خارجی جایی برای اضافه شدن تشریفات رایج دیپلماسی بیابند و کسی 100 سال بعد به سنگ قبر شهدا دسترسی نداشته باشد که بزرگ‌ترین مزار شهدای جهان یکی از مهم‌ترین اسناد بررسی‌های تاریخی و باستان‌شناسی و مردم‌شناسی به دست خود ما تخریب شود. تا در تاریخ فقط فرعون‌ها با قبرهایشان بماند و سنگ قبرها و حجله‌هایی که یکایک‌شان سندی تاریخی است، به بهانه رعایت «عناصر زیبایی‌شناختی» و «آسان شدن عبور و مرور» و به نام «حفظ شأن شهدا» تخریب شود.
مقام محترم شهرداری تهران!
از نگاه ظاهرگرایانه، فرمالیستی و فن‌سالارانه به فرهنگ، امید خیری نداریم! ممکن است خواهش کنیم شری رسانیده نشود؟ممکن است خواهش کنیم به همان جشنواره‌های نشاط در پارک‌ها و ساندویچ هزار و 500 متری در ام‌القرای جهان اسلام و میلیاردها میلیارد هزینه برج متوکل (میلاد) بپردازید و دست از سر شهر شهیدان و اهالی آن بردارید؟!
ما اگر نخواهیم «سنگ گور شهدا، سنگ ترازو» شود چه کسی را باید ببینیم؟ شهردار تهران را؟ مسئولان بی‌مسئولیت بنیاد شهید را؟ و... را؟ یا مافیای گردن کلفت واردات سنگ از فرانسه و بعضی کشورهای غربی را!! که مویشان و سودشان می‌ارزد به هزار هزار خاطره این ملت!
سردار!
مگر شما خود خانواده شهید نیستید؟ مادر خود شما سنگ‌های یک دست به سبک کشته‌های دولت‌های اشغال‌گر جنگ جهانی را بیشتر برای مزار فرزندش می‌پسندد یا وضعیت فعلی مزار شهدا را؟
مهم‌ترین مشکل شهری و اهم مسائل زندگی مردم، تغییر وضعیت بهشت زهرا است؟ اگر آری چه ملاکی پشت این مسئله هست و اگر نه آیا این مصداق هزینه کردن بیت‌المال در امور بی‌اولویت و دامن زدن به نارضایتی مردم نیست؟
بنیاد محترم شهید و امور ایثارگران که طرح این جنایت فرهنگی را داده‌است پیش از این نیز کوتاهی خود را در خدمت به خانواده‌های شهدا و جانبازان و وظایف اصلی‌اش - علی‌رغم تبلیغات خدمت‌رسانی - نشان داده و به خطر برای امنیت ملی - مشاهده نتیجه ایثارگری یعنی «به فراموشی سپرده شدن پیش‌کسوتان جهاد و شهادت در پیچ و خم زندگی روزمره» برای نسل‌های آتی - دامن زده است جای حرفی نیست، اما جای تعجب است که بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس که جلوی حذف آثار دفاع مقدس را نمی‌گیرد و با عدم اقدام جدی خود، چوب حراج می‌زند به ته مانده «آثار و ارزشهای دفاع مقدس» و نمادهای جنگ مردمی (و نه دولتی) و فرهنگ جهاد و شهیدپروری و....
جای تعجیب از وزیر ارشاد است که به ابزار نگرانی بسنده کند.
جای تعجب از مسئولان نظامی و دولتی است که در مقابل این کار سکوت کنند.
چگونه است در 2-سه ماه اخیر قبرهای «منافقین» در بهشت‌زهرا به نام «مجاهد شهید» تغییرنام می‌یابد و سنگ قبر شکنجه‌گران ساواک اعدامی اول انقلاب و در رأس آن تیمسار نصیری قصاب (رئیس ساواک)، مزین به القاب «شادروان و پدری دلسوز و فداکار و مهربان» می‌شوند و صدایی از شما برنمی‌آید. اما از دست رفتن مهم‌ترین سند تاریخ انقلاب - دال بر حضور داوطلبانه اقشار مختلف مردم - و سند مردم‌شناسی و باستان‌شناسی و مهم‌ترین موزه فرهنگی جنگ تخریب شود، ‌آن وقت 500 میلیارد تومان برای ساخت موزه مصنوعی دفاع مقدس از آثار شهدا در حرم مطهر امام راحل(ره) خروج شود!
آیا مشورت مشاورانی که دل در گرو فرهنگ انقلاب ندارند، به تحریف تاریخی نمی‌انجامد؟
وقتی کارهای خودجوش دفاع مقدس بدون پشتوانه مانده و کتاب‌ها و محصولات فرهنگی سرداران جبهه فرهنگی انقلاب و هنرمندان و نویسندگان انقلابی در انبارهای مغازه‌ها و انتشارات مانده است، این چه شیوه انتقال فرهنگ و ارزش‌های دفاع مقدس است؟
مگر مقام عظمای ولایت نفرمودند: «هر پیامی، هر دعوتی، هر انقلابی، هر تمدنی و هر فرهنگی تا در قالب هنر ریخته نشود، شانس نفوذ و گسترش ندارد و ماندگار نخواهد بود و فرقی هم بین پیام‌های حق و باطل نیست.»
و عجیب‌تر آن که پاسخ این همه اعتراض را با قول به حسن اجرای طرح می‌دهند، حال آنکه صحبت از حفظ موجود (نهایت با تعمیرات جزیی ضمن جلوگیری از هرگونه خدشه به هویت تاریخی) و عدم تغییر فضای موجود قطعات شهداست....
جنبش دانشجویی ضمن محکوم کردن شدید این خیانت تاریخی، اعلام می‌دارد:
1- عملیات اجرایی تخریب مزار شهدا باید سریعاً متوقف گردد.
2- هرگونه چاره‌اندایشی در این مورد منوط به توقف کامل و سریع ادامه عملیات اجرایی آن است
3- در صورت عدم توقف سریع این جنایت فرهنگی براساس بند میم وصیت‌نامه تاریخی حضرت امام خمینی (ره)، رأسا وارد عمل شده و از این خیانت تاریخی جلوگیری به عمل خواهند آورد.
4-اعتراض به این مسئله نباید موجبات خارج شدن توجهات از سایر مسائل اساسی در جریان در کشور شود

 


بسیج دانشجویی دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران،بسیج دانشجویی دانشگاه امیر کبیر، انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه امیرکبیر، انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه علوم قضایی، انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی، انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه علامه طباطبایی، انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه الزهرا(س)، انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه شاهد، انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه تهران، انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه صنعتی شریف، کانون عدالتخواهی دانشگاه صنعتی شریف و مجمع دانشجویان حزب‌الله دانشگاه علوم و صنعت،بسیج دانشگاه علم و فرهنگ

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/08/20ساعت 5:25 PM  توسط مهند | 
 

مشاور سياسي رئيس مجلس اعلاي اسلامي عراق با اشاره به اينكه عراق

 تاكنون شش بار شاهد كودتاي نظامي بوده است، بحث وقوع كودتا در اين

كشور را جدي و يكي از دغدغه‌هاي اساسي مردم و سياستمداران اين

كشور برشمرد.

 

 

"محسن حكيم" مشاور سياسي رئيس ائتلاف واحد، بزرگترين فراكسيون در پارلمان

عراق، در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاري فارس در پاسخ به سوالي درباره احتمال وقوع

كودتاي نظامي در اين كشور و هشدار مقام‌هاي عراقي درباره آن، وقوع آن را جدي

دانست و گفت: اين يكي از نگراني‌هاي عميق و جدي مردم عراق، نخبگان و

شخصيت‌هاي سياسي اين كشور است.

وي با اشاره به بازگشت برخي از عناصر «حزب بعث» به ارتش عراق، افزود: با توجه

به بازگرداندن برخي عناصر حزب بعث به ارتش كه داراي سوء سابقه هستند بايد بر

اساس قانون بعثي‌زدايي از ارتش پاكسازي و از پليس اين كشور اخراج شوند كه

متاسفانه اين كار هنوز انجام نشده است.

پيش از اين «عادل عبدالمهدي» معاون رئيس جمهوري عراق، «احمد چلبي» رئيس

كنگره ملي عراق و نيز «مسعود بارزاني» رئيس اقليم كردستان عراق درباره وقوع

كودتاي نظامي در عراق هشدار داده بودند.

حكيم افزود: با توجه به دور گرفتن و افزايش نقش نيروهاي نظامي و انتظامي در عراق

كه گاهي اوقاعت در خارج از حطيه و چارچوب اختيارات تعيين شده عمل مي‌كنند و

در كشوري مثل عراق كه شاهد شش بار كودتا بوده است ، وقوع كودتا در اين كشور

امري بسيار بديهي است.

مشاور عبدالعزيز حكيم خطر وقوع كودتا در عراق را منوط به زمان حال ندانست و

خاطرنشان كرد، عراق كشوري كودتاخيزي است البته اين بدان معنا نيست كه در

حال حاضر اين امر اتفاق بيافتد. برآيند و بازخورد آن مي‌تواند منجر به وقوع آن شود و

در حال حاضر نيز يكي از دغدغه‌هاي اساسي سياستمداران عراقي چگونگي اجراي

قانون اساسي و تعيين وظايف كمي و تكنوكراسي ارتش و پليس عراق است كه وارد

منازعات سياسي نشود.

حكيم در پخش ديگري از اين مصاحبه در پاسخ به سوالي درباره انتخابات شوراهاي

استاني كه اخيرا از سوي مجلس به تصويب رسيد و مورد تائيد شوراي رياست

جمهوري اين كشور قرار گرفت، گفت: «با توجه به اينكه دوره چهار ساله انتخابات

شوراهاي استاني در تاريخ 2009/11/15به پايان مي‌رسد، بنابراين بايستي تا آن تاريخ

شاهد برگزاري انتخابات جديدي در عراق باشيم.»

وي برگزاري اين دوره از انتخابات شوراهاي استاني را بسيار با اهميت برشمرد و

افزود: با توجه به اينكه مفاد قانون اساسي عراق و نيز اختيارات ويژه‌اي كه اين

شوراهاي استاني دارند لذا از اهميت و جايگاه ويژه‌اي و كليدي در عراق برخوردارند و

در حال حاضر تقريبا تمامي گروههاي سياسي عراق خودشان براي اين دوره از

انتخابات آماده مي‌كنند و هم شاهد ايجاد ائتلاف‌ها و آمادگي‌هاي ويژه‌اي از سوي

گروههاي سياسي عراق هستيم.

محسن حكيم به آمادگي‌هاي دولت عراق براي برگزاري اين انتخابات اشاره كرد و

گفت: دولت عراق نيز اعلام كرده كه آمادگي كامل براي برقراري امنيت را دارد و همچنين بسترسازي براي تمامي خدمات لازم براي انجام صحيح و در واقع درست اين

انتخابات را دارد.

وي با اشاره به حضور ناظراني در اين دوره از انتخابات خاطرنشان كرد: در اين دوره از

انتخابات شوراهاي استاني شاهد ناظراني از سازمان ملل و همچنين از گروههايي از

جامعه مدني خواهيم بود كه خود گروههاي سياسي نيز حق دارند كه در تمامي

صندوق‌هاي راي براي خود ناظراني تعيين كنند.

مشاور سيدعبدالعزيز حكيم درباره ظهور طيف‌هاي سياسي در اين دوره از انتخابات ،

برگزاري اين انتخابات را متفاوت با انتخابات پارلماني دانست و تاكيد كرد، در انتخابات

چهار سال پيش در همه جا شاهد چنين ائتلاف‌هايي نبوديم بنابراين ضرورتي ندارد كه

شاهد يك ليست واحدي باشيم كه تمامي طرف‌هاي جريان ائتلاف واحد عراق را دربر

بگيرد.

وي افزود: شايد خود ائتلاف واحد عراق نيز اين بار بعد از انتخابات ائتلاف كند و با توجه

به تاريخ‌هايي كه ما داريم، تاريخ تشكيل ائتلاف‌ها شكل نگرفته بايد صبر كنيم تا اين

تاريخ انجام شود و در صورتي كه مهلت لازم به پايان رسيد در آن صورت ما مي‌توانيم

يك ديدي كلي درباره مشاركت گروههاي سياسي در انتخابات داشته باشيم.

محسن حكيم در پاسخ به سوالي ديگر مبني بر احتمال تشديد خشونت‌هاي پيش از

برگزاري انتخابات و ترور "صالح العقيلي" يكي از نمايندگان پارلمان وابسته به جريان

صدر گفت: دست‌هاي پنهاني هست كه مايل نيستند پروسه سياسي عراق به طور

كامل شكل بگيرد و در جهت فتنه‌انگيزي و ايجاد جنگ‌ها و آشوب‌هاي داخلي هستند.
وي اتخاذ تدابير و اقدامات لازم از سوي دولت را براي جلوگيري از وقوع چنين حملاتي

ضروري دانست و مسائل امنيتي را يكي از چالش‌هاي مهم اين كشور ارزيابي كرد.

مشاور رئيس ائتلاف واحد عراق با اشاره به حضور نيروهاي اشغالگر در عراق ، عدم

شكل‌گيري ساختار امنيتي در اين كشور را با توجه به حضور نيروهاي خارجي در

عراق و نيز نيروهاي قانون‌شكن و نيروهاي تخريب‌گر از چالش‌هاي مهم امنيتي اين

كشور برشمرد.

وي همچنين با اشاره به اقدامات مثبت دولت عراق براي برقراري امنيت در اين كشور،

چنين اقداماتي را در حد مطلوب ندانست و افزود: دولت عراق در طول سه ماهه

گذشته گام‌هايي مهمي را براي بازيابي امنيت كامل در عراق برداشته است اگر چه

اين تلاش‌ها ادامه دارد و اميدواريم كه هر چه سريعتر شاهد تكميل و سازماندهي

ساختارهاي امنيتي ملي عراق باشيم كه در آن صورت نيز نيازي به حضور نيروهاي

خارجي در عراق نداريم.

حكيم با اشاره به وقوع يك رشته انفجارها كه اخيرا در پاكستان، شمال لبنان، سوريه

و عراق روي داده، اين انفجارها را در راستاي دامن زدن به اختلافات ميان مسلمانان و

ايجاد بي‌ثباتي در اين كشورها دانست و گفت: دشمنان مسلمانان در حال حاضر در

حال طرح‌ريزي برنامه‌هاي هستند كه اختلافات شيعه و سني را در داخل جهان

اسلام بيشتر كنند و در واقع باعث ايجاد بي‌ثباتي در جهان اسلام شوند چرا كه ثبات و

امنيت در جهان اسلام و وحدت شيعه و سني و تاكيد بر قدرتمندي جهان اسلام و

امت اسلام، باعث ايجاد توازنهاي جديد در منطقه مي شود و تلاش مي‌كنند كه با

تمامي ابزارهاي موجود و به ويژه ابزار تكفيري‌ها، ثبات و امنيت اين كشورها را برهم

بريزند.

وي ايجاد نظام نوين كه منافع جمعي كشورهاي اسلامي را در نظر داشته باشد،

تبادل اطلاعات و كنترل مرز‌ها را براي مقابله با چنين حركت‌هاي تروريستي لازم و

ضروري دانست.

مشاور سياسي حكيم، اختلافات ميان دولت اقليم كردستان عراق با دولت مركزي را

در نوع تفسير و برداشت از قانون اساسي عراق دانست و ابراز اميدواري كه اين

اختلافات در نشست و جلسات سران اين كشور كه قرار است در بغداد برگزار شود،

حل و فصل شود.

حكيم همچنين در بخش ديگري از اين مصاحبه درباره دور جديد مذاكرات سه جانبه

عراق، ايران و آمريكا درباره امنيت اين كشور گفت: تا آنجايي كه من مطلع

هستم،راهها و گام‌هاي عملي مشخصي در اين زمينه انجام نگرفته است.

 

التماس دعا         

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/07/26ساعت 2:27 PM  توسط مهند | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جای شما خالی در سه شب احیاء

 

الحمدالله به ما اجازه داده شد تا یک سال دیگر هم بتوانیم قرآن به سر

 

بگیریم و سرنوشت یک سال دیگرمان را هم تعیین کنیم.

 

مراسم شبهای قدر امسال هیئت هم مثل هر سال ، پرشور و معنوی با

 

 حضور علماء و ذاکرین اهل بیت(ع) و حضور سردار سپاه اسلام

 

حاج محسن رضایی (در شب بیست و سوم)

 

و سایر عاشقان ائمه(ع) به پایان رسید.

 

انشاالله خدا امسال را سال ظهور ولی نعمتمان

 

حضرت حجة بن الحسن (عج) قرار دهد.

التماس دعا    

   

+ نوشته شده در  شنبه 1387/06/30ساعت 2:29 PM  توسط مهند | 
 

وبلاگ عاشقان حسینی

سوره ی قدر :

بيگمان اين قرآن را در شب قدر نازل کرديم. پس تو چه ميدانی که شب قدر چيست. شب قدر بهتر است از هزار ماه است.فرشتگان و روح در آن شب به اذن پروردگار شان برای تقدير هر کار نازل ميشوند.شبی مملو از کرامت و برکت تا طلوع صبح.

 

ليلة القدر

 

ماه رمضان تمام روز ها و شبهای آن تمام ساعات و دقايق آن و تمام لحظات آن سرشار از فيض و برکت و درخشش انوار الهی ميباشد اما شب قدر جايگاه اختصاصی خود در ماه رمضان را دارا ميباشد.عبادت در اين شب متبرک بسيار ثواب و اجر عظيم داشته و همان طور که اين شب از هزار ماه بهتر است عبادت هم به هزار درجه افضل ميباشد و درصد اجابت دعا در اين شب بسيار بالا است پس بکوشيم تا اين شب را دريابيم و با ذکر خدای متعال و انجام اعمال نيک و دستگيری از تهيدستان و يتيمان و بيوه زنان از خدا بخواهيم که سعادت يافتن اين شب را نصيب مان گرداند.

 

قدر دو معنی دارد يکی اندازه کردن وقت و فيصله کردن است يعنی اينکه خداوند(ج) اندازه هر چيز را مشخص کرده و وقت آن را معين ميکند احکام نازل ميدارد و تقدير هر چيز را مقرر ميدارد . آيت قرآن کريم است: (فيها يفرق کل امر حکيم* امرا من عندنا.«الدخان آيات ۴ و ۵»« در آن شب هر فرمانی بر حسب حکمت صادر ميشود. فرمانی از جانب ما.»

 

معنی ديگر قدر عظمت و بزرگی است . يعنی ليلة القدر آن شبی است که در نزد خداوند(ج) بسيار با عظمت و با فضيلت است و برای قدر و عظمت آن اين دليل کافی است که خداوند متعال اين نعمت عظيم يعنی قرآن مجيد را نازل فرموده است.

 

صدقه فطر بر هر مسلمانی که زندگی متوسط و آرامی داشته باشد ؛ بر زن و مرد و بالغ و نابالغ واجب است و آنکسی که بيشتر از ضروريات اصلی دارائی داشته باشد صدقه فطر بر آن واجب است و برای واجب شدن صدقه فطر ضروری نيست که مثل حکم زکات يک سال بر مال شخص بگذرد بلکه اگر از چند لحظه قبل از طلوع فجر نيز خداوند (ج) کسی را صاحب ثروتی ساخت پس صدقه فطر بر وی واجب ميگردد

 

در روايات مختلف است که ليلة القدر در دهه آخر ماه ماه مبارک رمضان است و از جضرت عايشه (رض) روايت است که حضرت محمد(ص) فرمودند:« ليلة القدر را در ده شب آخر ماه مبارک رمضان و در شب های طاق جستجو کنيد.»(صحيح البخاری)

 

از حضرت عايشه (رض) روايت است که رسول الله (ص) در دهه اخير رمضان چنان به ذکر و عبادت توجه خاص ميفرمودند که در ايام ديگر نمی فرمودند رسول اکرم (ص) در اين شب بيش از پيش به سجده و قيام و ذکر و تسبيح ترغيب نموده فرمودند: « هنگاميکه ليلةالقدر می آيد پس جبرئيل امين با جمع کثيری از ملائکه به زمين فرود می آيند و برای آن بنده دعای رحمت و مغفرت ميکنند که ايستاده و نشسته به ذکر و يا عبادت خداوند(ج) مشغول ميباشد» و همچنين ارشاد فرمودند که: « ای مردم بر شما ماهی آمده است که در آن شبی است که از هزار ماه افضل است . آن کسی که از اين شب محروم ماند پس وی از همه امور خير محروم گرديده است و در اين شب کسی از خير و برکت محروم ميگردد که وی واقعا محروم است»(ابن ماجه)

 

در شب قدر هر دعای که انسان به درگاه خدای متعال بکند مورد قبول واقع ميشود و بيان حضرت عايشه (رض) است که: من به رسول کريم (ص) گفتم که اگر برايم معلوم گردد که کدام شب ليلة القدر است به من بگوئيد که در آن شب چه دعای بکنم؟رسول خدا(ص) فرمودند اين دعا را بخوان:« اللهم انک عفو کريم تحب العفو فاعف عني» يعنی ای بار خدايا ! تو نهايت آمرزنده و بخشنده ای و آمرزش برايت پسنديده است پس خطا های مرا عفو کن.»

 

اميدواريم که خداوند توفيق عنايت فرمايد تا از جمله مقربان درگاهش گرديده و با انجام فرائض واجبات و سنن و مستحبات و شب زنده داری در اين ماه پر فيض اين شب متبرک را هم دريابيم و با دعا و نيايش از خداوند(ج) بخواهيم که گناهان ما را عفو کرده و حاجات ما را بر آورده سازد.

 

و ما توفيقی الا باالله

 

التماس دعا

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/06/22ساعت 1:49 AM  توسط مهند | 

بسم الله الرحمن الرحیم

وبلاگ عاشقان حسینی

امام ابومحمد حسن بن علی بن ابیطالب علیه السلام؛ دومین پیشوا از امامان معصوم اهل بیت، یکی از پنج تن آل عبا و نخستین سبط رسول خدا (ص) است که پیامبر بزرگوار اسلام او و برادرش را دو سرور جوانان بهشت و دو گل خوشبوی خویش نامید . مادرش فاطمه علیها السلام دخت گرامی رسول الله و بانوی بانوان جهان می باشد . زادگاه شریفش مدینه و زمان تولد این مولود مبارک، بنابر مشهور عامه و خاصه پانزدهم رمضان سال سوم و یا دوم هجرت بوده است. البته در این مورد اقوال دیگری نیز نقل گردیده است. مثلا بعضی بجای رمضان، ماه شعبان را ذکر نموده اند که گویا با تولد حضرت حسین بن علی (ع) اشتباه کرده اند. در هر صورت نظر قطعی تر همان است که بیان گردید . امام حسن(ع) نخستین فرزند امام علی بن ابیطالب و حضرت فاطمه علیها السلام است. محدث عظیم الشان شیعی، ثقه الاسلام کلینی در کتاب کافی از حضرت امام صادق (ع) روایت می کند که فاصله بین ولادت امام حسن و امام حسین (ع) فقط یک طُهر بوده و بین زاده شدن این دو برادر شش ماه و ده روز فاصله شده است ( طُهر = پاکیزگی را از عادت زنانگی ) . بنابراین معلوم می شود که مدت حمل حضرت حسین (ع) شش ماه بود که علی ابن ابراهیم قمی ، مفسر عالیقدر شیعی نیز در تفسیر خود به این نکته اشاره نموده است . اما این مطلب با آنچه که درباره تاریخ ولادت دو برادر ثبت کرده اند، سازگار نیست . زیرا ولادت حضرت حسین (ع) در شب پنجم شعبان سال سوم یا چهارم هجرت روی داده است و در نتیجه بین میلاد این دو برادر ده ماه و بیست روز فاصله بوده است که ابن شهر آشوب نیز در کتاب « المناقب » همین مبنا را پذیرفته است . البته اگر تولد امام حسن (ع) را سال دوم و تولد امام حسین (ع) را سال چهارم بدانیم ، این فاصله یک سال و ده ماه و بیست روز خواهد شد که با روایت قُتاده هماهنگی دارد ، زیرا او گفته است که فاصله بین ولادت دو برادر، یکسال و ده ماه بوده است. با توجه به آنچه گذشت ، میتوان نتیجه گرفت که روایت نخست ، اندکی مخدوش شده است و گویا راوی در اثر فراموشی ، مدت حمل حضرت حسن (ع) را به حضرت حسین (ع) نسبت داده است ، بدین معنی که امام فرموده فاصله بین میلاد برادر بزرگ و حمل برادر کوچک فقط یک طُهر بوده و سپس مدت حمل برادر بزرگ را شش ماه تعیین کرده ، اما راوی این مدت را به برادر کوچک نسبت داده است . البته احتمال می رود که این اشتباه از نویسندگان در هنگام نوشتن روی داده باشد . در هر صورت تردیدی نیست که فاصله بین میلاد این دو امام بزرگوار بیش از ده ماه بوده است . واقدی در کتاب « المغازی » می نویسد: بین ولادت امام حسن (ع) و حمل امام حسین (ع) مدت 50 روز فاصله شده است . هنگامی که امام حسن (ع) پا به عرصه گیتی نهاد ، فاطمه زهرا سلام الله علیها از همسر خود خواست که او را نامگذاری کند ، اما علی (ع) فرمود که من در نامگذاری او بر پیامبر بزرگوار اسلام پیشی نمی جویم ، تا آنکه رسول خدا به خانه آنان وارد شد و نوزاد جدید را به خدمت حضرتش بردند . ایشان در گوش راست وی اذان و در گوش چپش اقامه گفتند و او را « حسن » نامیدند ، اسمی که هرگز در دوران جاهلیت شنیده نشده بود . کلینی در کتاب کافی به نقل از ششمین امام (ع) می نویسد که حضرت رسول (ص) با دست خود برای نواده خویش گوسفندی عقیقه کرد و فرمود : « با نام خدا، این عقیقه را برای حسن تهیه می کنم . » سپس عرضه داشت : « بار پروردگارا استخوانش را بجای استخوان او ، گوشتش را بجای گوشت او ، خونش را بجای خون او و مویش را بجای موی او عقیقه می کنم ، خداوندا این عقیقه را پناه و نگاهبان محمد و آل محمد قرار ده . » در روایت دیگر آمده که حضرت دو قوچ کبود رنگ عقیقه فرمودند ، ولی گویا اصل روایت این بوده که ایشان برای هر یک از دو نواده خود یک گوسفند عقیقه کرده است ، همانگونه که ابن سعد در « الطبقات الکبری » به همین نکته اشاره نموده است . در ادامه روایت آمده است که رسول گرامی به قابله یک ران گوسفند و یک دینار طلا بخشید . سپس موی سر فرزند دلبند دختر خود را تراشید و امر کرد که هم وزن این مو ، نقره صدقه بدهند که وزن آن اندکی بیش از یک درهم شد . بعضی گفته اند که حضرت به دختر خود امر کرد که اینکارها را انجام دهد . بدینگونه بود که عقیقه نمودن و صدقه دادن نقره هموزن موی نوزاد از سنتهای دائمی اسلامی نزد دانشمندان گردید . همچنین پیامبر اسلام (ص) سر مبارک حسن بن علی (ع) را به ماده خوشبوئی آغشته فرمود و این کار را در مقابل عمل دوران جاهلیت انجام داد که سر طفل را بخون آغشته می نمودند . در کتاب اُسدُ الغابه از ام الفضل همسر عباس بن عبدالمطلب نقل شده که گوید من به رسول خدا عرض کردم : « یا رسول الله در خواب دیدم که عضوی از اعضای شما در خانه من است » . حضرت فرمود : « خیر است ، بزودی فاطمه فرزندی می آورد و تو او را شیر می دهی . » زمانی بیش نگذشت که امام حسن (ع) پای به جهان نهاد و ام الفضل او را شیر داد . امام حسن (ع) فقط یک کنیه داشت و آن « ابومحمد » است که جد بزرگوارش برای او قرار داد . مشهورترین القاب ایشان عبارتند از : تقی ، زکی ، سبط . نقش نگین انگشتری آن بزرگوار را چند گونه نقل نموده اند : الفصول المهمه آنرا « العزه لله وحده » نقل می کند . وافی و کتابهای دیگر از امام ابوالحسن الرضا (ع) عبارت « العزه الله » را روایت می نمایند . صاحب بن عباد در کتاب « عنوان المعارف » جمله « الله اکبر و به استعین » را ذکر می کند و وافی بنقل از امام ششم می نویسد که نقش نگین هر دو نور چشم رسول خدا « حسبی الله » بوده است . حضرت حسن (ع) در زمان پادشاهی معاویه می زیست ( بهتر آنست ، بگوییم : معاویه در زمان امامت امام حسن (ع) خود را پادشاه خواند ) . سفینه ، خادم رسول الله سمت دربانی حضرتش را بر عهده داشت . از این امام بزرگوار مجموعا پانزده فرزند بر جای مانده که عبارتند از : زید ، ام الحسن و ام الحسین از مادری بنام بشیر بنت ابی مسعود ؛ حسن از مادری بنام خوله بنت منضور ؛ عمر، قاسم و عبدالله از مادری کنیز ؛ عبدالرحمن که مادر او هم کنیز بوده است ؛ حسین، طلحه و فاطمه از مادری بنام ام اسحق بنت طلحه بن عبدالله ، فاطمه ، ام سلمه و رقیه که مادرانشان متفاوت بوده اند . از این فرزندان فقط حسن و زید صاحب نسل بوده اند ، ولی از سیزده نفر دیگر نسلی بر جای نمانده است .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/06/21ساعت 3:39 PM  توسط مهند | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیکی نویسنده
مطالب پیشین وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
جمال مبارک استــادم حاج عـلی قربــــــانی
وصفی از این
عشقنـــامه:

با سلام
ما
سعي دارم مطالب مفيد
مذهبی-سیاسی- اجتماعی
و آدرس جلسات
حاج علی قربانی(حاج قربان)
را در اختيار شما عزيزان قرار دهم .
باشد که قدمی در راه
شاد کردن دل مولایمان
صاحب الزمان(عج)
برداشته باشم.
امضا:
مجانین اباعبدالله الحسین
________________

***************
***************
________________



تلفن
هیئت عشاق الحسین ع:
77656373

لینکستــان
عقل چه میگوید*خودم مینویسم*
سایت رسمی هیئت عشـاق الحسیـن (ع)*****حاج قربـان*****عزیـز
دفترمقام معظم رهبری
آیت الله الشهید سید محمّد باقر حکیم
دولت جمهوری عراق
دولت جمهوری اسلامی ایران
هيئت حسين جان*حاج منصور ارضی*
هيئت مكتب الزهرا(س)*حاج محمد رضا طاهری*
مسجدحضرت امير(ع)*حجة الاسلام علوی تهرانی*
هيئت مكتب الحسين(ع)*كربلايی نريمان پناهی*
هيئت رزمندگان شميرانات*حاج محمود كريمی*
هيئت آل كساء*كربلايي موسی رضايی*
هیئت فاطمیون قم*حاج مهدی سلحشور*
هيئت ثارالله*مسجد الهادی(ع)*
هیئت علمدار مشهد الرضا(ع)*کربلایی مهدی اکبری*
هيئت عشاق العباس(ع)*كربلايی روح الله بهمنی*
هيئت روضة العباس-بيت الرضا(ع)*كربلايی مهدی كمانی*
هيئت روضة العباس(ع)‌‌‌*كربلايی حسين سيب سرخی*
هیئت جنت العباس (ع)*کربلایی محمود استاد باقر*
مهــــديه تهران
ویکی پدیا
سفارت جمهوری عراق در تهران (امور کنسولگری)
حجت الاسلام شهاب مرادی
نوشته های پیشین
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
نویسنده
جمعی از مجانین اباعبدالله الحسین ع
مهند
اهل عشق
1- ****با خدا بودن هم عالمی داره****
2- حبل المتین
3- بچه های یاسین
4- روضة العشاق
5- سلام
6- پنجره هایی بر حصار عبوس تنهایی من
7- محفل دلسوختگان
8- رقص گلها
9- علمدار صبح
10- خادم الشهداء
11- مطالعات امنیتی نظامی و مسائل استراتژیک
12- از معرتا...شعر
13- مدیون خدا
14- سید قریشی
15- هنر جنگ
16- یا لثارات الحسین ع
17- ساربان
18- امین عشق
19- کاتب عشاق
20- طائفین الحسین ع
21- محبان جواد الائمه ع
22- موعود نامه
23- محبان اهل بیت (ع)شهرستان رشت
24-گفتمان آزاد
25-هبوط به کویر
26-پايگاه خبري هيات جوانان شهداي گمنام(حاج مهدي سلحشور)
27-رضا قاسمی
28-ملیکه
29-حاج همت
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM