![]() |
![]() |
|
| غمت در نهان خانه ی دل نشیند *** به نازی که لیلی به محمل نشیند |
|
عمه بیا گمشده پیدا شده کنج خرابه شب یلدا شده
جادههای بیابانی، حرمتِ پاهای زخمی را نگاه نداشتهاند. تازیانهها پیکرِ سهساله را خوب میشناسند و خورشیدی که آتش میگرید و عطش را در حنجرهها سنگینتر میکند. و اینک، شبِ شام، سنگین بر شهر لمیده است؛ چنان که سقفِ ویرانه را توانِ تحمّل نیست. لهیبِ ماتمی که از خرابه میترواند، قصرِ ابلیسِ علیهالسلام را به آتش کشیده است. بادها زوزه میکشند و ابرها، سیاه اشک میریزند. امّا میان این همه غوغا، ضجّهای کودکانه، ستونهای متزلزل شام را به لرزه نشانده است. کسی پیشتر اگر رفت، خواهد شنید و خواهد دید، دخترکی سیاهپوش که هر لحظه، نامِ پدر بردنش، عطوفت را در دلِ حتّی سنگها، به آتشفشانی بدل میکند. پیشتر باید رفت؛ باید دید. اینک این فرزندِ سه ساله حسین علیهالسلام است که چنین خسته و عطشناک، زانو به آغوش کشیده است. باید شنید این دخترِ تازه زادِ حسین علیهالسلام است که هنوز کامی به شیرینی از دنیا نگرفته، به ماتمی سوزاننده، جراحتِ فراغِ پدر را در حنجره مزمزه میکند. بیشک، زمین هرگز امانتداری درست کردار نبوده است. پس ای همه کهکشانها! گواه باشید که خاک، با عاریت افلاک چه کرده است؟ امانتی آنچنان بزرگ که زمین، بیش از سهسال، در خود نگاهداریش نتوانست. اینک رقیّه است و ظرفِ سرپوشیدهای که گشودنش، شهامتی عظیم طلب میکند. و رقیّه سینیِ خونین را سر میگشاید. غریبه نیست؛ چهره آشنای پدر، لبخند میزند. بگیر رقیّه! اینک این همان است که آنرا طلب میکردی. همان که در هجرش اشکها ریختهای. اینک در آغوش بگیر و تنگ بفشار. این سَرِ حسین علیهالسلام است؛ اگرچه بر پیکر همیشگی نیست، اگرچه خونآلود و گرچه مجروحِ نیزهای چندروزه که محملش بوده است. عشق و شهامت، دستانِ رقیّه را به سمتِ پدر میگشاید. اندوهی غریب، جانش را چنگ میزند که آخر، اینک جانش را ـ پدرش را ـ سر بریده یافته است. بگو رقیّه! گلایه چندروزه را ـ چند صد ساله را ـ برای پدر اشک بریز. پدر، دردِ بزرگِ مانده در سینهات را گوش خواهد سپرد؛ حتّی با سرِ بریده. تمامِ ماتمت را بیرون بریز رقیّه! سه سالهای، امّا خوب میدانی که پدر، محصورِ این سینیِ خونین نیست. خوب به یاد داری که پدر، خود گفته بود که خواهد رفت. پدر هجرتی عظیم کرده است؛ شاید به آسمانها و اینک تو را به خویش میخواند که تابِ دوریات را ندارد رقیّه! و تابِ تازیانه خوردنت را. پدر، تو را میخواهد و تو نیز پدر را. پس بال بگشا که اینک دروازه آسمان، به صدایی که تنها تو میشنوی برایت گشوده میشود. به آسمان نگاه میکنی. پدر، آنجا به انتظار و لبخند تو را طلب میکند: «برخیز رقیّه! دخترکِ اندوهگین من! برخیز...» چشم از آسمان بر میگیری و به اطراف نگاهی میکنی. عمّه وفادار ـ زینب ـ تو را مینگرد؛ آنچنان که گویی همه چیز را میداند. چنان که گویی خود را برای مصیبت دیگری آماده کرده است. هر دو نگاه با هم وداع میکنند و ناگاه، تو... بال میگشایی. هان ای دختر خورشید! تو خرابهنشین نیستی. اینک عرش را به پاس قدوم تو مفروش کردهاند. پای بگذار! بالِ تمامِ ملایک برای گام گذاشتنت در خویش نمیگنجند. منقّشترین و گسترده ترینِ ایشان را برگزین تا محملِ تو در عروجِ بزرگ و منوّرت باشند. و تو چون رودی زلال و موّاج که عمود ایستاده باشد قد میکشی و سر به آن سوی ابرها میبَری و به نا گاه از زمین بریده میشودی و در بیکرانگیِ لاجورد، در عمیقِ کهکشانی دور، از زمینیان پنهان خواهی شد. نامت و خاطرهات، جاودان و در صحیفه استوارِ تاریخ، ماندگار!
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم
(خدا انشاالله سایه مداحهای بااخلاص اهل بیت ع رو از سر ما کم نکنه)
حرف حق برای خیلیها قابل قبول نیست. زیرا خیلی از افراد دل و احساس خود را ملاک را برای تصمیم گیریهایشان قرار میدهند و عقل را در بعضی از امور دخیل نمیدانند. سوفیستها در زمان سقراط اعتقادشان این بود که انسان هر آنچه که بفهمد همان حقیقت است. امروز نیز این مسئله برای بسیاری از افرادی که فکر میکنند عقل کل هستند پیش می آید. بنده نمیخواستم کسی را بالا ببرم یا به کسی توهین کنم چون کسی که محبوب است احتیاجی به تعریف من حقیر ندارد یا کسی که اسفل است با توهین من جایگاهش تغییر نمیکند و در همان رتبه میماند. البته من در مطلبی که نوشتم قصد توهین به شخصی را نداشتم و فقط یک سری از واقیعیت ها را که مثل روز واضح و روشن است بیان کردم. امروز نیز به علت پایین بودن جنبه ی بودن یک سری از افراد مطلب را از وبلاگ حذف کردم. بعضی از اشخاص ، به من انتقاد میکردند که نباید به کسی توهین کرد و این در صورتی بود که خودشان در انتهای نظراتشان که برای من نوشته بودند ، بی شرمی را به حد اعلای خود رساندند و به دیگر افرادی که نظر خود را نوشته بودند جسارت کرده بودند که امیدوارم خدا هم بنده و هم ایشان را به راه راست هدایت نماید.
بعضی دیگر از افراد نیز بنده را تهدید کردند که اگر این امر تکرار گردد ، وبلاگم را فیلتر خواهند کرد. این حرف برایم خیلی خنده دار بود.زیرا وقتی من مطلبی را در وبلاگ قرار میدهم به حق بودن آن اعتقاد دارم و اگر در مورد آن کمی شک داشته باشم از قرار دادن آن روی وبلاگ خودداری میکنم. پس حرفی که بنده زدم حرف از نظر بنده حق بود و من در راه حق گردنم را هم میدهم. من هنوز روی حرفم باقی هستم که ما دینمان را از مرجعمان میگیریم نه مداح. در اینجا فتوای چند تن از مراجع عظام در مورد مداحی کردن به سبک ترانه را قرار داده ام: سؤال : خواندن مداحی به سبک ترانه های طاغوتی و غربی چه حکمی دارد؟ 1.خواندن مداحی به سبک ترانه حرام و شرکت در چنین مجالس نیز حرام میباشد. دفتر حضرت آیت الله العظمی خامنه ای (دامت برکاته)
2.اشکال شرعی دارد و از ساحت هیئت به دوراست و نیز باید در این مورد افراد امر به معروف و نهی از منکر را انجام دهند.
دفتر حضرت آیت الله العظمی شیخ ناصر مکارم شیرازی (دامت برکاته)
3.سبکی که مناسب با مجالس لهو و لعب باشد، خواندنش در هیئت امام حسین(ع) اشکال شرعی دارد. دفتر حضرت آیت الله العظمی سید علی سیستــــــانی (دامت برکاته)
4.اگر سبکی خوانده شود که ذهن اشخاص را به سبک ترانه های غربی بکشاند و فرد را به یاد آن ترانه بیاندازد اشکال شرعی دارد و نیز عزاداری باید به سبکهای سنتی برپا شود. دفتر حضرت آیت الله العظمی وحید خراسانــی (دامت برکاته)
|
|
صل الله علی المظلوم
حسین بن علی (ع)
باز این چه شورش است که در خلق عالم است باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است امام حسین (ع) بعد از امتناع ازبیعت با یزید، مدینه را به قصد مکه ترک و در روز سوم شعبان به همراه خانواده وارد مکه شدند. در مکه نامه هایی از کوفیان به امامحسین(ع)رسید که ما بر علیه بنیامیه، مصمم بر مبارزهایم و نیاز به رهبر داریم، به کوفه قدم رنجه نما که فرماندار یزید را بیرون مینماییم و به رهبری تو گردن مینهیم. امام حسین(ع) مسلم بن عقیل را به عنوان نماینده خود در نیمه رمضان راهی کوفه نمودند. در روز هشتم ذی الحجه، امام حسین(ع) حج خود را تبدیل به عمره کرده و راهی کوفه شدند، اما در بین راه خبر شهادت مسلم و بیوفایی مردم کوفه به امام حسین(ع) رسید. قبل از اینکه امام حسین (ع) به کوفه برسند، حر بن یزید ریاحی با سپاه 1000 نفری خود مانع حرکت امام به سوی کوفه شدند و نهایتا توافق میشود که کاروان حسینی به راهی برود که نه راه مدینه باشد نه راه کوفه. حضرت ابا عبدالله (ع) روز دوم محرم به کربلا رسید، و روز سوم عمر سعد با چهار هزار نفر در کربلا اردو زد، بعد از این هر روز بر تعداد لشکر دشمن افزوده میشد. روز هفتم محرم آب را بر حسین (ع) و اهل بیت او بستند. روز نهم شمر با چهار هزار نفر و نامهای از عبید الله بن زیاد وارد کربلا شد، او در این نامه به عمر سعد گفته بود، کار حسین (ع) را یکسره کند و با او بجنگد و اگر این کار را نمیتواند انجام دهد، فرماندهی را به شمر واگذار کند. روز دهم امام حسین(ع) با 32 سواره نظام و 40 پیاده و دشمن با 30000 نفر، در مقابل هم قرار گرفتند، جنگی نا برابر و ناجوانمردانه آغاز شد و امام حسین(ع) و یارانش به شهادت رسیدند. دشمن، اجساد مطهر شهدای کربلا را در بیابان رها کرد و این اجساد بعد از سه روز توسط قوم بنیاسد دفن شدند. عصر روز یازدهم اسرای کربلا را که در آن بین امام سجاد (ع) و حضرت زینب (س) قافله سالار بودند، بر مرکبهای با پالان چوبین و بیپارچه، سوار کردند و آنها را از کنار قتلگاه عبور داده به سمت کوفه بردند.
التماس دعا
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم مطالب: ۱.عرفه ۲.شهادت مسلم بن عقیل(ع) ۳.شهادت امام باقر(ع)
عرفه
عرفه بیتاب بود و بیتابتر از آن، مشتاقیِ محض حسین علیهالسلام بود.
عرفه، سرشار از اشک ریزان شورانگیز حسین بود و چشم انتظار نگاه نگران نرگسهای مدینه.
احساسها به اوج حرارت عشق رسیده بودند و حسین میآمد تا شکوهمندترین همایش شِکوه و شُکوه را با اشکهای خویش افتتاح کند. حسین میآمد تا تاریخِ رسوب کرده در لایههای زیرین فراموشی را از پس طولانیترین شبهای ظلمت و تباهی، به طلوعی دوباره برساند.
حسین میآمد و صحرای عرفات، غرق رایحه خوشِ نفسهای حسین میشد.
حسین میآمد و اشک، از عمق وجود واژهها جاری میشد.
حسین لبان شکوفه پوش خویش را گشود: سلام ...
سلام به آسمانی که هرگز از یاد ستارگان نمیرود. سلام به صحرایی که سفرهاش گسترده است و گستردگیاش غمفزا.
اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذی لَیْسَ لِقَضائِهِ دافِعٌ وَ لا لِعَطائِهِ مانِعٌ
حسین اینک از خیمه خود بیرون زده بود و در نهایت خشوع، دستها را غرق در آسمان میکرد، و چشمها را از دامنه کوه روانه کعبه میساخت.
لحظهها غرق در سوز و گداز حسین بودند و اشکها در ازدحام اذن دخول و زیارت ضریح منبر چشمهای حسین، عاشوراییترین عرفه را میآفریدند.
اشک از لبههای صخرهها سر میخورد و در التماسِ ترک خورده خاک، محو آغوش گرمِ آفتاب میشد. سر تا سر صحرا به گوش و هوش بود تا آخرین صدای حسین را در خلوتِ حضور درک کند: «اللّهُمَّ لَکَ الْحَمدُ کَما خَلَقْتَنی فَجَعَلْتَنی سَمیعا بَصیرا وَ لَکَ الْحَمْدُ کَما خَلَقْتَنی فَجَعَلْتَنی خَلْقا سَوِیّا رَحْمةً بی وَ قَدْ کُنْتَ عَنْ خَلْقی غَنیا»
پروانههای نیاز بر گرد لبهایش بال و پر میزدند و از شیرین شهد شورانگیزش برمیگرفتند و پر میگشودند. باران شروع شده بود و لحظههای رسوب کرده در دامنه کوه را میشست و میبرد، و حسین در پردهای تازهتر از اشک، نغمه لاهوتی نیاز را تا دور دستترین نگاه ستارههای دست نیافتنی میپراکند.
یا مَوْلایَ اَنْتَ الَّذی مَنَنْتَ، انتَ الَّذی انْعَمْتَ، أَنْتَ الَّذی أَحْسَنْتَ، أَنْتَ الَّذی احْمَلْتَ، انتَ الَّذی افْضَلْتَ، انتَ الَّذی اکْمَلْتَ، أَنْتَ الَّذی وَفَّقْتَ، أَنْتَ الَّذی اعْطَیْتَ، أَنْتَ الَّذی اوَیْتَ»
تویی که پناه دادی، ... و خورشید هنوز سر برهنه بر کرانه کبود آسمان مینگریست تا حسین را به یاد خیمههای نیم سوخته بیندازد.
عصری که حسین یک بار دیگر میبایست فرازی از دعای عرفه را، با لبانی تشنه در کنار رود زمزمه کند: «أَنْتَ الَّذی اوَیْتَ؛ تویی که پناه دادی».
لحظههای سنگین، تنها با اراده و همراهی اشکها گام برمیداشتند. آفتاب به آخرین فراز دعای عرفه ایستاده بود و با نغمه رود، از میان پلک سنگین لحظهها غبار ملال را شستوشو میداد. لبان حسین هنوز لبریز زمزمه و سوز بود و سرشار از گداز. «إِلهی انَّ رَجائی لا یَنْقَطِعُ عَنْکَ وَ اِنْ عَصَیْتُکَ کَما اَنَّ خَوْفی لأیزایِلُنی و اِنْ اَطَعتُکَ فَقَدْ دَفَعَتْنی اَلْعَوالِمُ اِلَیْکَ و قَدْ اَوْقَعنی عِلْمی بِکَرَمِکَ عَلَیْکْ».
عرفه رو به اتمام بود و «بشر» و «بشیر»، پسران غالب اسدی، خیمههای کربلا را در نگاه حسین علیهالسلام میدیدند که چشم انتظار بازگشت حسین از گودی قتلگاه است؛ گودالی که جز به خون حسین پر نخواهد شد، گودالی که آفتاب عاشورا از آن طلوع خواهد کرد، گودالی که لبریز از زمزمههای عرفات است و سرشار از «اَنتَ الذی اوَیْتَ».
شهادت مسلم بن عقیل (ع)
به تهایی میندیش که آسمان با توست!
به تنهایی میندیش که تنهایی تو با سرنوشت کربلا، گره خواهد خورد! به تنهایی میندیش...
کوفه را به دوزخِ خیانتهای بیشمارش بسپار! بگذار شرف بیوفایانش، پایمال غلامانِ ابن زیاد «لعنة اللّه علیه» شود!
به تنهاییات میندیش که آسمان در انتظار ورود تو، تمام پنجرهها را به تماشا گشوده است.
سفیر عشق را ترسی از فرجام نیست؛ آن هم فرجامی زیبا و شگفت؛ همچون شهادت! شهادتی که در نهایت غربت، به سفاکی خنجرها خواهد خندید و آسمان را با تمام توان در آغوش خواهد گرفت.
«مسلم»! این تقدیر توست! همان گونه که تقدیر «هانی» است! هانی، مرشد راه رفتهای که از «تب عشق» تمام تنش به سرخی شهادت، مبتلا خواهد شد و از «قالُوا بلی»ای که در روز ازل گفته است، به خود خواهد بالید!
به خود خواهد بالید که در عشق آل اللّه علیهالسلام سرافراز و پیروز از امتحان بیرون آمد. به خود خواهد بالید که جوانمردانه رسم میهمان داری به جای آورد.
به خود خواهد بالید که شرافت انسانی را به مقام و ریاست کاذب دنیا و سکههای بیعیار ابن زیاد نفروخت.
به خود خواهد بالید که نامش را در کتیبه تاریخ ـ در صف مردان ـ ثبت کردهاند.
دارالاماره در بخار نفسهای گندیده، گم شده بود و جاسوسان بنده دینار، برای دروغ گوییهای بیشتر، از همدیگر سبقت میگرفتند. بوی خیانت مثل بوی مردار تا دور دستها میپیچید و مشام سکّه پرستانِ کوفه را تحریک میکرد.
صاحبان هزاران نامه، اکنون برای دستگیری سفیر عشق، سفیر آزادی، سفیر ولایت علوی، پستوی خانهها را جستوجو میکردند. در باور آسمان و زمین نمیگنجید که آن جا کوفه است.
کوفه! شهری که از زلال معرفت علی علیهالسلام نوشیده بود و صبح و شب دیده به جمال دلارایش گشوده بود، امروز برای کشتن پسر علی علیهالسلام ، شمشیرهایش را صیقل میداد! کوچههایی که زمانی بوسه بر قدمهای مردانه علی علیهالسلام زده بودند؛ امروز مسلم علیهالسلام را با تمام سنگ دلی، آگاهانه از خویش طرد میکردند!
از آن همه یارانِ به ظاهر پرشورِ تهی از شرافت، کسی باقی نمانده بود و خانهها ناجوانمردانه، یکی پس از دیگری، به رویش بسته میشدند!
گویی، این تقدیر تنها به نام «طوعه» ثبت شده است تا خداوند پرده از چهره خیانت بارِ «پسرش» برگیرد که مسلم را به خاطر چند دِرهم، به ابن زیاد لعین بسپرد.
چکاچک شمشیرها، فروکش کرده بود و روزگارِ سفله پرور، دستهای مردانه حضرت مسلم علیهالسلام را بسته بود!
جیره خواران یاوه بافِ ابن زیاد ملعون، هر یک گناهی برای بیگناهی مسلم علیهالسلام میتراشیدند و شیرمرد مرد مکتب حسینی علیهالسلام بیباکانه پیش میرفت. پیش میرفت... تا شهادت، تا خدا! گویی از ازل سرنوشت «هانی رحمهالله » با سرنوشت مسلم علیهالسلام ؛ گره خورده بود، عروجی عاشقانه در یک روز! عروجی عاشقانه، در نهایت جسارت، در نهایت اشتیاق به شهادت و رسیدن به مقام قرب الهی و جاودانی حقیقت در جوار آل اللّه علیهالسلام !
سلام و درود خداوند بر حضرت مسلم علیهالسلام و پرواز عاشقانه روحش از فراز دارالاماره کوفه که چشمهای ابری آسمان را به گریه وا داشت و فرشتگان الهی، پرواز خونینش را با چشمهای اشکبار مشایعت کردند!
سلام و درود خداوند بر جناب هانی بن عروه که شهادت در راه خدا را به ذلّت و خیانت ترجیح داد و سر مبارک خویش را تقدیم مکتب سرخ حسینی علیهالسلام کرد! روحشان قرین صلوات، و شفاعتشان دستگیرمان، در روز جزا باد! «نامههای بر باد رفته» نزهت بادی پدر روی تپهای نشسته و به غروب انتهای جادهای که به کوفه میرسد، خیره شده است. پدرم با، باد حرف میزند. میگوید این باد از جانب کوفه میوزد. مشتی از خاکی که باد بر روی گیسوانش نشانده، برمیدارد و میبوید؛ هنوز عطر غربت علی علیهالسلام را با خود دارد.
نمیدانم چرا هرگاه نامی از کوفه برده میشود، چشمان عمهام از گریه به سرخی مینشیند.
من با همه بچگیام، خوب میفهمم که عمه، کوفه را دوست ندارد و کاروانمان هر چه به کوفه نزدیکتر میشود، دلواپسیهای او بیشتر میشود. انگار کوفه خاطرات تلخی برای عمه داشته است.
پدر میگوید: کوفه با ما بد کرده است، از کوفه جز بیوفایی نصیبی به بنیهاشم نخواهد رسید. و من ناخوداگاه دلم برای پسر عمو که در کوفه است، شور میافتد. نکند رسم میهمان نوازی یادشان برود و عاقبت مسلم بن عقیل علیهالسلام به آوارگی در کوچههای تنگ و تاریک کوفه ختم شود!
مبادا عهد و پیمانشان را بشکنند و سفیر امامشان را اسیر تنهایی کوفه کنند!
دلم برای دختر مسلم بن عقیل علیهالسلام میسوزد. از وقتی که آن دو مسافر که از کوفه آمدهاند، با پدر خلوت کردند، با نگرانی چشم به دهان پدر دوخته؛ انگار خبری به پدر رسیده است که اشک در چشمانش جمع شده و نگاهش از اندوه باردار شده است. خدا کند، خبر هر چه هست، درباره پسر عمو نباشد!
مادرم برای دلخوشی دختر مسلم میگوید: ان شاء اللّه خیر است؛ اما خودش هم خوب میداند که ما را از کوفه خیری نخواهد رسید؛ که اگر کوفه راه و رسم جوانمردی میشناخت، با علی علیهالسلام آن گونه نمیکرد که سر از نخلستانها دربیاورد و با چاه حرف دل بگوید. گویی خشت خشت دیوارهای شهر کوفه با رنج علی علیهالسلام آمیخته شده است.
من میدانم که پدر هنوز از کوفه دلتنگ است. اگر چه او به باران بهاری میماند که نگاه لطفش را از لجنزارها هم دریغ نمیدارد. وقتی پدر، پسر عمو را به نام سفیر خویش به کوفه فرستاد، امید نجات اهالی سیاه بخت کوفه را در دل میپرواند که شاید جبران کنند جفاهای روزگار گذشته خویش را؛ اما اینک که نامههای کوفیان را به دست باد میسپارد، آخرین رگ امیدش نیز قطع میشود و کوفه برای همیشه در نظر پدرم میمیرد! حالا من نیز از کوفه دلگیرم!
شهادت امام باقر (ع)
در بررسی زندگی سیاسی امام باقر (ع) نباید از اختلاف درونی برخی علویان با آن حضرت غافل بود، زیرا این اختلافها هر چند بظاهر رنگ سیاسی نداشت، ولی در نهایت به مسایل سیاسی انجامید.
آن چه این اختلافها را به امر سیاست گره میزند، این بود که خلفا همواره در صدد یافتن راهی آسان برای از میان بردن خط امامت و جریان اندیشه شیعی بودند و در این میان بدیهی است که دامن زدن به اختلافهای درونی آل علی و استفاده از عناصر ناراضی علیه آنان، میتوانست شیوهای راحت و کم پیامد برای حکومت باشد.
هشام بن عبد الملک، از همین شیوه استفاده کرد و با تدابیری زید بن حسن را که نسبت به امام باقر (ع) بر سر میراث رسول الله و امر امامت عداوت داشت، علیه آن حضرت به کار گرفت تا این امر به شهادت امام باقر (ع) منتهی گردید!
ابو بصیر از امام صادق (ع) نقل کرده است:
زید بن حسن همیشه با امام باقر (ع) در مورد میراث رسول خدا، درگیری داشت و مدعی بود که او برای دریافت آن میراث سزاوارتر است به این دلیل که از نسل فرزند بزرگتر است ـ زیرا زید از نسل حسن بن علی و امام باقر از نسل حسین بن علی (ع) بود ـ این اختلاف حتی به محکمه قاضی نیز کشیده شد.
در یکی از همین محاکم زید بن حسن به زید بن علی بن الحسین ـ برادر امام باقر (ع) ـ توهین کرد و زید بن علی بن الحسین سوگند خورد که دیگر با زید بن حسنروبرو نشود.
از روایت استفاده میشود که در این محکمهها، شخص امام باقر (ع) حضور نمی یافته، بلکه برادر خود (زید بن علی) را مأمور پاسخگویی به ادعاهای زید بن حسن مینموده است.از این رو، پس از مشاجره یاد شده، زید بن علی از امام باقر (ع) خواهش میکند که دیگر او را از حضور در محکمهای که زید بن حسن در آن مدعی است معاف دارد.امام باقر هم میپذیرد .
زید بن حسن که گویی در انتظار چنین فرصتی بود از این که میتواند از آن پس با شخص امام باقر (ع) رویارو شود، خرسند شد، زیرا امید داشت که در این رویارویی میتواند امام را تحت فشار و مورد اذیت و بی حرمتی قرار دهد!
زید بن حسن نزد امام باقر آمد تا آن حضرت را به محکمه قضا ببرد.امام عازم شد، ولی به او فرمود: ای زید تو اکنون در زیر لباسهایت خنجری را پنهان کردهای و...
امام در این هنگام گوشههایی از قدرت امامت را به وی نمایاند و با کرامتهای خویش به او اثبات کرد که امامت امری الهی است و نه میراثی بشری و قراردادی اجتماعی.زید با مشاهده کرامتها، گاه مدهوش میشد و بشدت شگفت زده میگردید، ولی هرگز از غفلت و هواپرستی بیرون نیامد.
زید بن حسن با مشاهده آن کرامتها، سوگند یاد کرد که دیگر به نزاع با امام باقر (ع) بر نخیزد! او از امام جدا شد ولی همان روز به سوی هشام بن عبد الملک (1) حرکت کرد.
وقتی که به حضور هشام رسید گفت: من از نزد ساحری دروغگو میآیم که برای تو سزاوار نیست او را به حال خود واگذاری.
زید بن حسن آنچه را دیده بود برای هشام باز گفت.
هشام بن عبد الملک به کارگزار خویش در مدینه دستور داد: محمد بن علی رادر بند بکش و نزد من بفرست! .
آنگاه به زید بن حسن گفت: اگر محمد بن علی را در اختیار تو قرار دهم، آیا حاضری او را به قتل رسانی؟
زید بن حسن گفت: آری.
والی مدینه با دریافت فرمان هشام به عواقب آن اندیشید و به هشام نوشت:
من فرمان تو را رد نمیکنم و این نامه به معنای مخالفت با تو نیست، ولی دوست دارم از سر خیرخواهی با تو سخنی بگویم: مردی را که از من خواستهای تا در بند کشیده، نزد تو بفرستم، عفیفترین و زاهدترین کس در روی زمین است و من به صلاح حکومت تو نمیبینم که متعرض وی شوی... (2)
این حدیث طولانی است، ولی به هر حال، زید بن حسن از این طریق به خواسته خود دست نیافت .پس از بازگشت از شام به مدینه، سر انجام با تدبیری زین اسب را آغشته به سم کرد و از این طریق امام باقر (ع) را مسموم ساخته، به شهادت رسانید.در این راه دست هشام پنهان است، زیرا آنچه هشام از آن بیم داشت و برای حکومت خود از آن نگران بود، از یک سو وجود امام، و از سوی دیگر درگیری علنی با آن حضرت بود، اما از میان بردن امام باقر (ع) به صورت مخفی و به وسیله فردی از خاندان علی میتوانست او را از هر دو مشکل برهاند! (3) پینوشتها: 1 ـ در برخی از متون به جای هشام بن عبد الملک فقط نام عبد الملک آمده است، ولی با توجه به این که عبد الملک معاصر امام سجاد (ع) بوده، میتوان مطمئن شد که هشام بن عبد الملک مورد نظر است و چه بسا لفظ هشام به وسیله راویان یا نسخه نویسان ساقط شده باشد.
2 ـ الخرائج و الجرائح 2/600، بحار 46/ .329 3 ـ نور الابصار 49
|
|
سرمايه ى مهرش، به دل اندوخته ايم از آتش داغ آن امام مظلوم در محفل غم، شمع صفت سوخته ايم *** اى بد نهاد، همسر نامهربان من از سوز زهر، شعله زدى بر روان من تر كن ز آب، حنجر خشكيده ى مرا كاتش گرفته از عطش، اين لحظه جان من *** اى آفتاب روشن لطف خدا، جواد سايه نشين مهر تو شد، ماسوى جواد دريا به پيش جود تو، مانند قطره اى است اى ناخداى كشتى، جود و سخا جواد *** محتاج به لطف و كرم و جود جوادم از بهر گدايى به درش روى نهادم مولا ز گداى در خود روى مگردان دستم ز كرم گير كه از پاى فتادم *** نواى آب از ناى مردى خسته مى آيد صداى العطش از حجره ى در بسته مى آيد بگو با ام الفضل بى حيا يك لحظه سكوت شو كه زهرا از جنان با پهلوى بشكسته مى آيد *** اى كوى تو قبله ى مراد ادركنى اى دادرس روز معاد ادركنى اى گشته ز فرط جود و احسان و عطا مشهور و ملقب به جواد ادركنى |
|
تیتر: اعتراض دانشجویی به تخریب قبور شهدا زمانی که فریادهای دردمندانه این همه رزمنده سالهای جنگ، اعتراض نجیبانه پدران و مادران شهدا، خانوادههای داغدیده و حتی جوانان جنگ ندیده دلخوش به یادگارهای بهجا مانده به هیچجا نمیرسد و بلدوزرهای شهرداری با حمایت بنیاد شهید و امور ایثارگران، قطعههای شهدا بهشتزهرا (س) را هدف میگیرند. زمانی که یک نفر آدم فهیم یافت نمیشود که بفهمد تنها یادگارهای بهجا مانده از جنگ مردمی، کوچه پس کوچههای (هرچند نامنظم) خاطرات این مردم و سند تاریخی تنوع اقشار دخیل در دفاع را با بلدوزر صاف نمیکنند، تا سهم خانوادههای شهدا و دلباختگان مجاهدین خونین کفن، سنگهایی یکدست باشد و فضایی بیروح، تا پارک شهدا به نشانی جای قطعه شهدا، تا نسلهای آینده به گورستان بیروح یادبود جنگی دور بیایند و هیچگاه نبینند نیمکتهای فلزی خالی پای قبرهای باصفا را که بیتالحزن مادران شهدا بود و قرآن آفتاب خورده پشت شیشه را که یادگار بود و به یاد نیاورند شبهای جمعه را که جوانان این شهر خسته از آنچه دیدهاند و ناامید از آنچه نمیبینند به قطعه شهدا پناه میبردند، و سخن امام که «همین ترتبت پاک شهیدان است که تا قیامت زیارتگاه عاشقان و عارفان و دلسوختگان و دارالشفای آزادگان است» کلامی در فضای تاریخی خاص باشد و... تا نسلهای آینده فراموش کنند مادری را که 20 سال بر سر قبر پسرش در بهشت زهرا زندگی کرد و میهمانان عالیرتبه خارجی جایی برای اضافه شدن تشریفات رایج دیپلماسی بیابند و کسی 100 سال بعد به سنگ قبر شهدا دسترسی نداشته باشد که بزرگترین مزار شهدای جهان یکی از مهمترین اسناد بررسیهای تاریخی و باستانشناسی و مردمشناسی به دست خود ما تخریب شود. تا در تاریخ فقط فرعونها با قبرهایشان بماند و سنگ قبرها و حجلههایی که یکایکشان سندی تاریخی است، به بهانه رعایت «عناصر زیباییشناختی» و «آسان شدن عبور و مرور» و به نام «حفظ شأن شهدا» تخریب شود.
|
|
مشاور سياسي رئيس مجلس اعلاي اسلامي عراق با اشاره به اينكه عراق تاكنون شش بار شاهد كودتاي نظامي بوده است، بحث وقوع كودتا در اين كشور را جدي و يكي از دغدغههاي اساسي مردم و سياستمداران اين كشور برشمرد.
"محسن حكيم" مشاور سياسي رئيس ائتلاف واحد، بزرگترين فراكسيون در پارلمان عراق، در گفتوگو با خبرنگار خبرگزاري فارس در پاسخ به سوالي درباره احتمال وقوع كودتاي نظامي در اين كشور و هشدار مقامهاي عراقي درباره آن، وقوع آن را جدي دانست و گفت: اين يكي از نگرانيهاي عميق و جدي مردم عراق، نخبگان و شخصيتهاي سياسي اين كشور است. وي با اشاره به بازگشت برخي از عناصر «حزب بعث» به ارتش عراق، افزود: با توجه به بازگرداندن برخي عناصر حزب بعث به ارتش كه داراي سوء سابقه هستند بايد بر اساس قانون بعثيزدايي از ارتش پاكسازي و از پليس اين كشور اخراج شوند كه متاسفانه اين كار هنوز انجام نشده است. پيش از اين «عادل عبدالمهدي» معاون رئيس جمهوري عراق، «احمد چلبي» رئيس كنگره ملي عراق و نيز «مسعود بارزاني» رئيس اقليم كردستان عراق درباره وقوع كودتاي نظامي در عراق هشدار داده بودند. حكيم افزود: با توجه به دور گرفتن و افزايش نقش نيروهاي نظامي و انتظامي در عراق كه گاهي اوقاعت در خارج از حطيه و چارچوب اختيارات تعيين شده عمل ميكنند و در كشوري مثل عراق كه شاهد شش بار كودتا بوده است ، وقوع كودتا در اين كشور امري بسيار بديهي است. مشاور عبدالعزيز حكيم خطر وقوع كودتا در عراق را منوط به زمان حال ندانست و خاطرنشان كرد، عراق كشوري كودتاخيزي است البته اين بدان معنا نيست كه در حال حاضر اين امر اتفاق بيافتد. برآيند و بازخورد آن ميتواند منجر به وقوع آن شود و در حال حاضر نيز يكي از دغدغههاي اساسي سياستمداران عراقي چگونگي اجراي قانون اساسي و تعيين وظايف كمي و تكنوكراسي ارتش و پليس عراق است كه وارد منازعات سياسي نشود. حكيم در پخش ديگري از اين مصاحبه در پاسخ به سوالي درباره انتخابات شوراهاي استاني كه اخيرا از سوي مجلس به تصويب رسيد و مورد تائيد شوراي رياست جمهوري اين كشور قرار گرفت، گفت: «با توجه به اينكه دوره چهار ساله انتخابات شوراهاي استاني در تاريخ 2009/11/15به پايان ميرسد، بنابراين بايستي تا آن تاريخ شاهد برگزاري انتخابات جديدي در عراق باشيم.» وي برگزاري اين دوره از انتخابات شوراهاي استاني را بسيار با اهميت برشمرد و افزود: با توجه به اينكه مفاد قانون اساسي عراق و نيز اختيارات ويژهاي كه اين شوراهاي استاني دارند لذا از اهميت و جايگاه ويژهاي و كليدي در عراق برخوردارند و در حال حاضر تقريبا تمامي گروههاي سياسي عراق خودشان براي اين دوره از انتخابات آماده ميكنند و هم شاهد ايجاد ائتلافها و آمادگيهاي ويژهاي از سوي گروههاي سياسي عراق هستيم. محسن حكيم به آمادگيهاي دولت عراق براي برگزاري اين انتخابات اشاره كرد و گفت: دولت عراق نيز اعلام كرده كه آمادگي كامل براي برقراري امنيت را دارد و همچنين بسترسازي براي تمامي خدمات لازم براي انجام صحيح و در واقع درست اين انتخابات را دارد. وي با اشاره به حضور ناظراني در اين دوره از انتخابات خاطرنشان كرد: در اين دوره از انتخابات شوراهاي استاني شاهد ناظراني از سازمان ملل و همچنين از گروههايي از جامعه مدني خواهيم بود كه خود گروههاي سياسي نيز حق دارند كه در تمامي صندوقهاي راي براي خود ناظراني تعيين كنند. مشاور سيدعبدالعزيز حكيم درباره ظهور طيفهاي سياسي در اين دوره از انتخابات ، برگزاري اين انتخابات را متفاوت با انتخابات پارلماني دانست و تاكيد كرد، در انتخابات چهار سال پيش در همه جا شاهد چنين ائتلافهايي نبوديم بنابراين ضرورتي ندارد كه شاهد يك ليست واحدي باشيم كه تمامي طرفهاي جريان ائتلاف واحد عراق را دربر بگيرد. وي افزود: شايد خود ائتلاف واحد عراق نيز اين بار بعد از انتخابات ائتلاف كند و با توجه به تاريخهايي كه ما داريم، تاريخ تشكيل ائتلافها شكل نگرفته بايد صبر كنيم تا اين تاريخ انجام شود و در صورتي كه مهلت لازم به پايان رسيد در آن صورت ما ميتوانيم يك ديدي كلي درباره مشاركت گروههاي سياسي در انتخابات داشته باشيم. محسن حكيم در پاسخ به سوالي ديگر مبني بر احتمال تشديد خشونتهاي پيش از برگزاري انتخابات و ترور "صالح العقيلي" يكي از نمايندگان پارلمان وابسته به جريان صدر گفت: دستهاي پنهاني هست كه مايل نيستند پروسه سياسي عراق به طور كامل شكل بگيرد و در جهت فتنهانگيزي و ايجاد جنگها و آشوبهاي داخلي هستند. ضروري دانست و مسائل امنيتي را يكي از چالشهاي مهم اين كشور ارزيابي كرد. مشاور رئيس ائتلاف واحد عراق با اشاره به حضور نيروهاي اشغالگر در عراق ، عدم شكلگيري ساختار امنيتي در اين كشور را با توجه به حضور نيروهاي خارجي در عراق و نيز نيروهاي قانونشكن و نيروهاي تخريبگر از چالشهاي مهم امنيتي اين كشور برشمرد. وي همچنين با اشاره به اقدامات مثبت دولت عراق براي برقراري امنيت در اين كشور، چنين اقداماتي را در حد مطلوب ندانست و افزود: دولت عراق در طول سه ماهه گذشته گامهايي مهمي را براي بازيابي امنيت كامل در عراق برداشته است اگر چه اين تلاشها ادامه دارد و اميدواريم كه هر چه سريعتر شاهد تكميل و سازماندهي ساختارهاي امنيتي ملي عراق باشيم كه در آن صورت نيز نيازي به حضور نيروهاي خارجي در عراق نداريم. حكيم با اشاره به وقوع يك رشته انفجارها كه اخيرا در پاكستان، شمال لبنان، سوريه و عراق روي داده، اين انفجارها را در راستاي دامن زدن به اختلافات ميان مسلمانان و ايجاد بيثباتي در اين كشورها دانست و گفت: دشمنان مسلمانان در حال حاضر در حال طرحريزي برنامههاي هستند كه اختلافات شيعه و سني را در داخل جهان اسلام بيشتر كنند و در واقع باعث ايجاد بيثباتي در جهان اسلام شوند چرا كه ثبات و امنيت در جهان اسلام و وحدت شيعه و سني و تاكيد بر قدرتمندي جهان اسلام و امت اسلام، باعث ايجاد توازنهاي جديد در منطقه مي شود و تلاش ميكنند كه با تمامي ابزارهاي موجود و به ويژه ابزار تكفيريها، ثبات و امنيت اين كشورها را برهم بريزند. وي ايجاد نظام نوين كه منافع جمعي كشورهاي اسلامي را در نظر داشته باشد، تبادل اطلاعات و كنترل مرزها را براي مقابله با چنين حركتهاي تروريستي لازم و ضروري دانست. مشاور سياسي حكيم، اختلافات ميان دولت اقليم كردستان عراق با دولت مركزي را در نوع تفسير و برداشت از قانون اساسي عراق دانست و ابراز اميدواري كه اين اختلافات در نشست و جلسات سران اين كشور كه قرار است در بغداد برگزار شود، حل و فصل شود. حكيم همچنين در بخش ديگري از اين مصاحبه درباره دور جديد مذاكرات سه جانبه عراق، ايران و آمريكا درباره امنيت اين كشور گفت: تا آنجايي كه من مطلع هستم،راهها و گامهاي عملي مشخصي در اين زمينه انجام نگرفته است.
التماس دعا
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم جای شما خالی در سه شب احیاء
الحمدالله به ما اجازه داده شد تا یک سال دیگر هم بتوانیم قرآن به سر
بگیریم و سرنوشت یک سال دیگرمان را هم تعیین کنیم.
مراسم شبهای قدر امسال هیئت هم مثل هر سال ، پرشور و معنوی با
حضور علماء و ذاکرین اهل بیت(ع) و حضور سردار سپاه اسلام
حاج محسن رضایی (در شب بیست و سوم)
و سایر عاشقان ائمه(ع) به پایان رسید.
انشاالله خدا امسال را سال ظهور ولی نعمتمان
حضرت حجة بن الحسن (عج) قرار دهد. التماس دعا
|
|
سوره ی قدر : بيگمان اين قرآن را در شب قدر نازل کرديم. پس تو چه ميدانی که شب قدر چيست. شب قدر بهتر است از هزار ماه است.فرشتگان و روح در آن شب به اذن پروردگار شان برای تقدير هر کار نازل ميشوند.شبی مملو از کرامت و برکت تا طلوع صبح.
ليلة القدر
ماه رمضان تمام روز ها و شبهای آن تمام ساعات و دقايق آن و تمام لحظات آن سرشار از فيض و برکت و درخشش انوار الهی ميباشد اما شب قدر جايگاه اختصاصی خود در ماه رمضان را دارا ميباشد.عبادت در اين شب متبرک بسيار ثواب و اجر عظيم داشته و همان طور که اين شب از هزار ماه بهتر است عبادت هم به هزار درجه افضل ميباشد و درصد اجابت دعا در اين شب بسيار بالا است پس بکوشيم تا اين شب را دريابيم و با ذکر خدای متعال و انجام اعمال نيک و دستگيری از تهيدستان و يتيمان و بيوه زنان از خدا بخواهيم که سعادت يافتن اين شب را نصيب مان گرداند.
قدر دو معنی دارد يکی اندازه کردن وقت و فيصله کردن است يعنی اينکه خداوند(ج) اندازه هر چيز را مشخص کرده و وقت آن را معين ميکند احکام نازل ميدارد و تقدير هر چيز را مقرر ميدارد . آيت قرآن کريم است: (فيها يفرق کل امر حکيم* امرا من عندنا.«الدخان آيات ۴ و ۵»« در آن شب هر فرمانی بر حسب حکمت صادر ميشود. فرمانی از جانب ما.»
معنی ديگر قدر عظمت و بزرگی است . يعنی ليلة القدر آن شبی است که در نزد خداوند(ج) بسيار با عظمت و با فضيلت است و برای قدر و عظمت آن اين دليل کافی است که خداوند متعال اين نعمت عظيم يعنی قرآن مجيد را نازل فرموده است.
صدقه فطر بر هر مسلمانی که زندگی متوسط و آرامی داشته باشد ؛ بر زن و مرد و بالغ و نابالغ واجب است و آنکسی که بيشتر از ضروريات اصلی دارائی داشته باشد صدقه فطر بر آن واجب است و برای واجب شدن صدقه فطر ضروری نيست که مثل حکم زکات يک سال بر مال شخص بگذرد بلکه اگر از چند لحظه قبل از طلوع فجر نيز خداوند (ج) کسی را صاحب ثروتی ساخت پس صدقه فطر بر وی واجب ميگردد
در روايات مختلف است که ليلة القدر در دهه آخر ماه ماه مبارک رمضان است و از جضرت عايشه (رض) روايت است که حضرت محمد(ص) فرمودند:« ليلة القدر را در ده شب آخر ماه مبارک رمضان و در شب های طاق جستجو کنيد.»(صحيح البخاری)
از حضرت عايشه (رض) روايت است که رسول الله (ص) در دهه اخير رمضان چنان به ذکر و عبادت توجه خاص ميفرمودند که در ايام ديگر نمی فرمودند رسول اکرم (ص) در اين شب بيش از پيش به سجده و قيام و ذکر و تسبيح ترغيب نموده فرمودند: « هنگاميکه ليلةالقدر می آيد پس جبرئيل امين با جمع کثيری از ملائکه به زمين فرود می آيند و برای آن بنده دعای رحمت و مغفرت ميکنند که ايستاده و نشسته به ذکر و يا عبادت خداوند(ج) مشغول ميباشد» و همچنين ارشاد فرمودند که: « ای مردم بر شما ماهی آمده است که در آن شبی است که از هزار ماه افضل است . آن کسی که از اين شب محروم ماند پس وی از همه امور خير محروم گرديده است و در اين شب کسی از خير و برکت محروم ميگردد که وی واقعا محروم است»(ابن ماجه)
در شب قدر هر دعای که انسان به درگاه خدای متعال بکند مورد قبول واقع ميشود و بيان حضرت عايشه (رض) است که: من به رسول کريم (ص) گفتم که اگر برايم معلوم گردد که کدام شب ليلة القدر است به من بگوئيد که در آن شب چه دعای بکنم؟رسول خدا(ص) فرمودند اين دعا را بخوان:« اللهم انک عفو کريم تحب العفو فاعف عني» يعنی ای بار خدايا ! تو نهايت آمرزنده و بخشنده ای و آمرزش برايت پسنديده است پس خطا های مرا عفو کن.»
اميدواريم که خداوند توفيق عنايت فرمايد تا از جمله مقربان درگاهش گرديده و با انجام فرائض واجبات و سنن و مستحبات و شب زنده داری در اين ماه پر فيض اين شب متبرک را هم دريابيم و با دعا و نيايش از خداوند(ج) بخواهيم که گناهان ما را عفو کرده و حاجات ما را بر آورده سازد.
و ما توفيقی الا باالله
التماس دعا
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم
امام ابومحمد حسن بن علی بن ابیطالب علیه السلام؛ دومین پیشوا از امامان معصوم اهل بیت، یکی از پنج تن آل عبا و نخستین سبط رسول خدا (ص) است که پیامبر بزرگوار اسلام او و برادرش را دو سرور جوانان بهشت و دو گل خوشبوی خویش نامید . مادرش فاطمه علیها السلام دخت گرامی رسول الله و بانوی بانوان جهان می باشد . زادگاه شریفش مدینه و زمان تولد این مولود مبارک، بنابر مشهور عامه و خاصه پانزدهم رمضان سال سوم و یا دوم هجرت بوده است. البته در این مورد اقوال دیگری نیز نقل گردیده است. مثلا بعضی بجای رمضان، ماه شعبان را ذکر نموده اند که گویا با تولد حضرت حسین بن علی (ع) اشتباه کرده اند. در هر صورت نظر قطعی تر همان است که بیان گردید . امام حسن(ع) نخستین فرزند امام علی بن ابیطالب و حضرت فاطمه علیها السلام است. محدث عظیم الشان شیعی، ثقه الاسلام کلینی در کتاب کافی از حضرت امام صادق (ع) روایت می کند که فاصله بین ولادت امام حسن و امام حسین (ع) فقط یک طُهر بوده و بین زاده شدن این دو برادر شش ماه و ده روز فاصله شده است ( طُهر = پاکیزگی را از عادت زنانگی ) . بنابراین معلوم می شود که مدت حمل حضرت حسین (ع) شش ماه بود که علی ابن ابراهیم قمی ، مفسر عالیقدر شیعی نیز در تفسیر خود به این نکته اشاره نموده است . اما این مطلب با آنچه که درباره تاریخ ولادت دو برادر ثبت کرده اند، سازگار نیست . زیرا ولادت حضرت حسین (ع) در شب پنجم شعبان سال سوم یا چهارم هجرت روی داده است و در نتیجه بین میلاد این دو برادر ده ماه و بیست روز فاصله بوده است که ابن شهر آشوب نیز در کتاب « المناقب » همین مبنا را پذیرفته است . البته اگر تولد امام حسن (ع) را سال دوم و تولد امام حسین (ع) را سال چهارم بدانیم ، این فاصله یک سال و ده ماه و بیست روز خواهد شد که با روایت قُتاده هماهنگی دارد ، زیرا او گفته است که فاصله بین ولادت دو برادر، یکسال و ده ماه بوده است. با توجه به آنچه گذشت ، میتوان نتیجه گرفت که روایت نخست ، اندکی مخدوش شده است و گویا راوی در اثر فراموشی ، مدت حمل حضرت حسن (ع) را به حضرت حسین (ع) نسبت داده است ، بدین معنی که امام فرموده فاصله بین میلاد برادر بزرگ و حمل برادر کوچک فقط یک طُهر بوده و سپس مدت حمل برادر بزرگ را شش ماه تعیین کرده ، اما راوی این مدت را به برادر کوچک نسبت داده است . البته احتمال می رود که این اشتباه از نویسندگان در هنگام نوشتن روی داده باشد . در هر صورت تردیدی نیست که فاصله بین میلاد این دو امام بزرگوار بیش از ده ماه بوده است . واقدی در کتاب « المغازی » می نویسد: بین ولادت امام حسن (ع) و حمل امام حسین (ع) مدت 50 روز فاصله شده است . هنگامی که امام حسن (ع) پا به عرصه گیتی نهاد ، فاطمه زهرا سلام الله علیها از همسر خود خواست که او را نامگذاری کند ، اما علی (ع) فرمود که من در نامگذاری او بر پیامبر بزرگوار اسلام پیشی نمی جویم ، تا آنکه رسول خدا به خانه آنان وارد شد و نوزاد جدید را به خدمت حضرتش بردند . ایشان در گوش راست وی اذان و در گوش چپش اقامه گفتند و او را « حسن » نامیدند ، اسمی که هرگز در دوران جاهلیت شنیده نشده بود . کلینی در کتاب کافی به نقل از ششمین امام (ع) می نویسد که حضرت رسول (ص) با دست خود برای نواده خویش گوسفندی عقیقه کرد و فرمود : « با نام خدا، این عقیقه را برای حسن تهیه می کنم . » سپس عرضه داشت : « بار پروردگارا استخوانش را بجای استخوان او ، گوشتش را بجای گوشت او ، خونش را بجای خون او و مویش را بجای موی او عقیقه می کنم ، خداوندا این عقیقه را پناه و نگاهبان محمد و آل محمد قرار ده . » در روایت دیگر آمده که حضرت دو قوچ کبود رنگ عقیقه فرمودند ، ولی گویا اصل روایت این بوده که ایشان برای هر یک از دو نواده خود یک گوسفند عقیقه کرده است ، همانگونه که ابن سعد در « الطبقات الکبری » به همین نکته اشاره نموده است . در ادامه روایت آمده است که رسول گرامی به قابله یک ران گوسفند و یک دینار طلا بخشید . سپس موی سر فرزند دلبند دختر خود را تراشید و امر کرد که هم وزن این مو ، نقره صدقه بدهند که وزن آن اندکی بیش از یک درهم شد . بعضی گفته اند که حضرت به دختر خود امر کرد که اینکارها را انجام دهد . بدینگونه بود که عقیقه نمودن و صدقه دادن نقره هموزن موی نوزاد از سنتهای دائمی اسلامی نزد دانشمندان گردید . همچنین پیامبر اسلام (ص) سر مبارک حسن بن علی (ع) را به ماده خوشبوئی آغشته فرمود و این کار را در مقابل عمل دوران جاهلیت انجام داد که سر طفل را بخون آغشته می نمودند . در کتاب اُسدُ الغابه از ام الفضل همسر عباس بن عبدالمطلب نقل شده که گوید من به رسول خدا عرض کردم : « یا رسول الله در خواب دیدم که عضوی از اعضای شما در خانه من است » . حضرت فرمود : « خیر است ، بزودی فاطمه فرزندی می آورد و تو او را شیر می دهی . » زمانی بیش نگذشت که امام حسن (ع) پای به جهان نهاد و ام الفضل او را شیر داد . امام حسن (ع) فقط یک کنیه داشت و آن « ابومحمد » است که جد بزرگوارش برای او قرار داد . مشهورترین القاب ایشان عبارتند از : تقی ، زکی ، سبط . نقش نگین انگشتری آن بزرگوار را چند گونه نقل نموده اند : الفصول المهمه آنرا « العزه لله وحده » نقل می کند . وافی و کتابهای دیگر از امام ابوالحسن الرضا (ع) عبارت « العزه الله » را روایت می نمایند . صاحب بن عباد در کتاب « عنوان المعارف » جمله « الله اکبر و به استعین » را ذکر می کند و وافی بنقل از امام ششم می نویسد که نقش نگین هر دو نور چشم رسول خدا « حسبی الله » بوده است . حضرت حسن (ع) در زمان پادشاهی معاویه می زیست ( بهتر آنست ، بگوییم : معاویه در زمان امامت امام حسن (ع) خود را پادشاه خواند ) . سفینه ، خادم رسول الله سمت دربانی حضرتش را بر عهده داشت . از این امام بزرگوار مجموعا پانزده فرزند بر جای مانده که عبارتند از : زید ، ام الحسن و ام الحسین از مادری بنام بشیر بنت ابی مسعود ؛ حسن از مادری بنام خوله بنت منضور ؛ عمر، قاسم و عبدالله از مادری کنیز ؛ عبدالرحمن که مادر او هم کنیز بوده است ؛ حسین، طلحه و فاطمه از مادری بنام ام اسحق بنت طلحه بن عبدالله ، فاطمه ، ام سلمه و رقیه که مادرانشان متفاوت بوده اند . از این فرزندان فقط حسن و زید صاحب نسل بوده اند ، ولی از سیزده نفر دیگر نسلی بر جای نمانده است .
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیکی نویسنده مطالب پیشین وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| جمال مبارک استــادم حاج عـلی قربــــــانی |
وصفی از این
عشقنـــامه: با سلام ما سعي دارم مطالب مفيد مذهبی-سیاسی- اجتماعی و آدرس جلسات حاج علی قربانی(حاج قربان) را در اختيار شما عزيزان قرار دهم . باشد که قدمی در راه شاد کردن دل مولایمان صاحب الزمان(عج) برداشته باشم. امضا: مجانین اباعبدالله الحسین ________________ *************** *************** ________________ تلفن هیئت عشاق الحسین ع: 77656373 |
| نویسنده |
|
جمعی از مجانین اباعبدالله الحسین ع مهند |
|
RSS
|